تبليغاتX
تردید
تردید
روزگار یقین به سر آمده هزاره ما هزاره تردید است
خطر اصلاح طلبان مرعوب

شکست همواره مقدمه پیروزی نیست، چه بسا شکست برای عده ای مقدمه مرعوب شدن باشد. آنچه که در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 برای اردوگاه اصلاحات رخ داد، هرگز مقدمه ای برای پیروزی نبود بلکه مقدمه ای بود برای مرعوب شدن هر چه بیشتر آنان.

نیروهای مرعوب حاضرند برای حضور دوباره در قدرت، هر نوع انعطافی نشان دهند و حتا برداران دیروز خود را به افراطی گری، تندروی و خروج از خطوط قرمز متهم سازند و قصور را بر گردن آن دسته از یاران قدیم بیاندازند که در راه اهداف اصلاح طلبانه خود استوارتر و پاکباز تر از دیگران بودند.

شکست خوردگان، ممکن است که به سیاست ورزی به مثابه نوعی معامله نگاه کنند و حتا سخنانی را بر زبان آورند که بر مذاق صاحبان قدرت خوشتر آید.

رای به قالیباف، کردان و لاریجانی و انتشار سخنان کروبی در برنامه بیست و سی بیانگر مرعوب شدن بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان، در جریان شکست تابستان 84 بود.

چنین اصلاح طلبان مرعوبی، برای کسب صلاحیت حضور در مسند قدرت، آهسته می روند و می آیند تا گربه شاخشان نزند و به نیروهایی بی خاصیت در عرصه سیاسی کشور تبدیل می شوند.

اینکه کارگزاران به صرافت افتاده تا با راست میانه ائتلاف کند یا اعتماد ملی که به انواع روش های مختلف تلاش می کند تا حسابش را از مشارکت جدا کند نشانگر همین نکته می باشد.

به نظر من به قدرت رسیدن اینها بیش از اصولگرایان به جریان اصلاحات آسیب زده و منافع استبداد را تامین می کند و بدون شک این ها با دست یافتن به قدرت شیران بی یال و دم و اشکمی خواهند بود که در جهت تثبت وضع موجود گام برخواهند داشت و نکرده های اصولگرایان را انجام خواهند داد. از اینروست که من موتلفه اسلامی را بر کارگزاران - اعتمادی ملی و احمدی نژاد را بر کروبی ترجیح می دهم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:9  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

در ستایش آنارشیسم

مهم نیست که آنارشیسم به عنوان یک ایده، حق باشد یا ناحق - که من به هیچ حق و باطلی باور ندارم- مهم این است که ببینیم که این ایده در وضع کنونی ما چه کاربردی می تواند داشته باشد.

بی شک در این زمانه که ساختار قدرت، همه ی فضاها و ساحت ها را لبریز نموده و حضور فراگیر خود را تا منتها الیه جامعه مستولی ساخته و حقوق شهروندی را بی اعتبار نموده و حتا در شخصی ترین زوایای زندگی شهروندان نیز مداخله می نماید، آنارشیسم می تواند نوعی تلاش برای شکستن میله های این زندان دسته جمعی باشد که همه را در اسارت خود می خواهد.

آنارشیسم در چنین وضعیتی می تواند فریادی باشد بر سر ساختار قدرت که "هی گوشتو وا کن من دیگه نمی تونم تحملت کنم. دست و پا تو جمع کن، چون بوی گندت داره منو خفه می کنه".

آنارشیسم در چنین شرایطی، واکنشی است به نظم مکانیکی موجودی که توسط "برگزیدگان" بر گرده ی توده ها تحمیل می گردد و از آنها می خواهد تا خویشتن خویش را قربانی چیزی کنند که با آن بیگانه اند- ارزش هایی تاریخ مصرف گذشته و هنجارهایی نخ نما شده- .

من طلیعه ی چنین آنارشیسمی را در زندگی و رفتار جوانان این مرز و بوم مشاهده می کنم. آنگاه که دلبسته صدای یک شورشی - نامجو - می شوند و کتابهای شورشی دیگری - براتیگان - را روی هوا می برند.  

|+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:47  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

اصلاحات به مثابه امر محال

اصلاح طلب نیستم اما این به معنای گرایش ام به محافظه کاری و آنچه که هم اکنون اصولگرایی نامیده می شود نیست. اصلاح طلب نیستم اما این به خاطر تو زرد درآمدن بسیاری از نیروهای وابسته به این جریان و فراموشی آرمانهای اصلاح طلبانه توسط کارگزاران سیاسی این جریان در بدنه حاکمیت نیست. چرا که در کنار "ابطحی" ها و... بودند "تاج زاده" ها و "آرمین" ها که جان خود را سرمایه ی اصلاح طلبی شان قرار داده بودند.

اصلاح طلب نیستم چون اصلاحات در نظام موجود را امری ممتنع و محال می دانم و معتقدم که نهاد قدرت در ایران چنان از اراده ای "فردی" لبریز شده که کوچک ترین مجالی به بروز دوباره ی اصلاحات در کشور نخواهد داد.

ازاینرو امیدوار بودن به اصلاحات در وضعیتی که هم اکنون بدان گرفتار آمده ایم -که بی شباهت به توتالیتاریسمی نیم بند نیست و رئیسان جمهور در آن تدارکاتچی محسوب می گردند- در عمل امکان پذیر نمی باشد. هم از اینروست که من، نه اصلاح طلبم و نه اصلاح طلبی را امر معقولی می دانم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:11  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"این تذهبون"*

اقلیت؟! کدام اقلیت؟! اقلیت کیلویی چنده؟! اقلیت برای من پشم خالصه و من در حال حاضر احمد توکلی را با خاصیت تر از تمامی اعضای این فراکسیون موش مرده در پارلمان می دانم.

تصورش را بکنید که یک عده جوان مملکت، به خاطر این اقلیت کوفتی، درس و مشق و زندگی خود را تا مدتها تعطیل کنند، و با هدف سد نمودن سیر قهقرایی ایران توسط اصولگرایان - و به ویژه احمدی نژاد- ستاد بزنند، کتک بخورند، رای جمع کنند و این عده را که ادعای اصلاح طلبی شان می شود به پارلمان بفرستند تا شاید بتوانند از حقوق ملت در برابر این قطار ترمز بریده ی رو به دره دفاع کنند، اما یکباره ببینند که نمایندگانشان تو زرد از آب در آمده و نامردی کرده اند و در دعوای درونی اصولگرایان وارد شده، جانب یکی از طرفین ناحق را گرفته اند، و شده اند سرباز و پیاده نظام بخش از جریان اصولگرایی.

چه ننگی برای اصلاحات و اصلاح طلبان بالاتر از اینکه لاریجانی و کردان، با 61 رای اقلیت پارلمان، رئیس مجلس و وزیر کشور شوند.

 رای دادن به کردان و لاریجانی با کدام منطق اصلاح طلبی سازگار است. آیا رای به این دو نفر-کردان و لاریجانی- از سوی نمایندگانی که ادعای اصلاح طلبی دارند، بی وجدانی و نامردی نسبت به همان دانشجویان کتک خورده در ستادهای اصلاحات محسوی نمی شود؟

آیا این آقایان اصلاح طلب -با این اوضاع و احوالی که پیش آورده اند- فکر می کنند چیزی اصلاحات باقی گذاشته اند که بار دیگر جوانان ایرانی به خاطرش خود را به آب و آتش بزنند.

راستی، چه تضمینی وجود دارد که کاندیدای ریاست جمهوری همین اقلیت-چه خاتمی و چه کروبی- پس از انتخاب احتمالی به ریاست جمهوری، با امثال "موتلفه" یا "ناطق نوری" دولت ائتلافی تشکیل ندهد.

* قران مجید - به معنای به کدام سو می روید؟

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:59  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"درود بر شرفش!!!"

بزرگترین قهرمان - جهان عرب از نظر لبنانب ها و جهان اسلام از نظر ایرانی ها- در سال 1979 یک چریک لبنانی، خود را با قایقی تندرو به سواحل شهر "آبی" اسرائیل می رساند و خانواده ای یهودی را به گروگان می گیرد.

این فرمانده لبنانی، پس از درگیری با نیروهای پلیس اسرائیل و قتل یکی از آنان، با تفنگ اتوماتیک خود بر روی گروگانهایش آتش گشوده"نی هاران"-پدر خانواده- و "اینات"- دختر چهار ساله او- را به قتل رسانده و جسدشان را به دریا می اندازد.

فرمانده بزرگ پس از دستگیری، بازجویی و به صورت علنی محاکمه و به چهار با حبس ابد محکوم می گردد - تصورش را بکنید که اگر این چریک چنین جرمی را در ایران مرتکب شده بود که عاقبتی در انتظارش بود و بی شک دستگاه قضایی ایران او را محارب تشخیص داده و حکم به قطع عضو او (دست راست و پای چپ) می داد-

چریک لبنانی در زمانی که به زندان افتاده بود، با یک عرب ساکن اسرائیل ازدواج می کند- ازدواجی که بعدها به طلاق منجر می شود- و موفق می شود ادامه تحصیل داده و مدرک لیسانس و فوق لیسانس علوم سیاسی اش را از دانشگاهی اسرائیلی دریافت کند.

مدتی است چنین فردی که وجدانش اجازه شلیک به پدر و دختری بیگناه را داده و جسدشان را به دریا انداخته، در جریان مبادله اسرای لبنانی با اجساد سربازان اسرائیلی، آزاد شده است.

سمیر قنطار- این بزرگ قهرمان دنیای اسلامی و جهان عرب - پس از آزادی و در جریان دیدار با سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان (ایران) قول داده که هرگز دست از مبارزه با اسرائیل برندارد.

درود بر شرفش!!!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:52  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"قبح مساله پاک شدنی نیست"

آنچه که با دوربین تلفن های همراه دانشجویان دانشگاه زنجان ثبت شد نمی تواند دلیلی محکمه پسندی باشد و چیزی را برای دادگاه به اثبات برساند - چرا که در دادگاههای ایران تنها زمانی می توان به فیلمی استناد نمود که مجرم، خود به جرم و اصالت فیلم اعتراف نموده باشد-  و من معتقدم که این دانشجویان در آن ماجرا می توانستند بسیار بهتر از این ها عمل کنند و دست پاچگی شان کار را خراب کرده است.

اما آنچه که به این ماجرا ابعاد ویژه ای می بخشد، اعتراف دو طرف دعوا - معاون دانشجویی دانشگاه زنجان و دختر دانشجو - به وجود صیغه نامه ای معتبر است.

با گذاشتن این ادعا در کنار ادعای وجود هفت صیغه نامه در ماجرای سردار زارعی- فرمانده انتظامی سابق تهران بزرگ و مجری طرح امنیت اجتماعی در تهران- می توان ادعا نمود که مسوولین امر شیوه ی جدیدی را برای ماست مالی نمودن جرایم جنسی همکاران خود آغاز نموده اند.

با این همه، شایسته است تا مسوولین نسبت به این نکته پاسخگو باشند که ورود دختران به دانشگاه با چه هدفی انجام می شود؟ آیا آنها به دانشگاه می آیند تا تحصیل کنند یا دانشجو می شوند که به زنان حرمسرای مسوولین دانشگاه تبدیل شوند.-منظور سوء استفاده مسوولین از مسوولیتشان است-

به عبارت دیگر حتا اگر نتوان با استناد به این فیلم چیزی را برای دادگاه به اثبات رساند، وجود صیغه نامه - علارقم شرط والد برای اجرای صیغه موقت بر دختر باکره در فقه اسلامی- باز هم قبح ماجرای دانشگاه زنجان مانند تفی بر جبین آموزش عالی خواهد بود.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:43  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

بازگشت به عصر ترور

پس از پیروزی احمدی نژاد در نهمین انتخابات ریاست جمهوری بود که در برابر نگرانی های حمزه  به او دلداری می دادم که مشکلی نیست و این هم تجربه ای است که ملت می بایست از سر بگذرانند تا دموکراسی  در این کشور پا بگیرد و نهادینه شود.

اما او در پاسخم اظهار داشت که من از نتیجه این انتخابات متاسف نیسم بلکه هراس من از آن است که احمدی نژاد چهار یا هشت سال دیگر نخواهند از نردبانی که از آن بالا رفته و به قدر رسیده اند پائین بیایند و بدتر آنکه نردبان را بطور کامل از پیش پای دیگران بردارند و به قواعد بازی را به طور کامل نقض کنند.

این اتفاق، هم اکنون رخ داده و آنها با تمام قوا و بطور جدی در برابر یگانه فردی که از شانس بیشتری برای پیروزی برخوردار است -خاتمی- ایستاده اند و از همین ابتدا، کارشان را با تهدید و تهمت آغاز کرده اند- تهدید به رد صلاحیت از سوی نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان جناب شریعتمداری و جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران جناب ذوالنور، و این اواخر تهدید به قتل خاتمی در شبنامه ای سراسر دروغ و تهمت و ... که از سوی نیروهای وابسته به اصولگرایان در نماز جمعه این هفته قم پخش شده بود-

بی گمان کار به اینجا ختم نخواهد شد و آن خشونت و انحصار طلبی که اساس و اصلی ترین مشخصه اصولگرایی را تشکیل می دهد، کار را به جاهای باریکی خواهد کشاند.

امیدوارم که انحصار طلبان محافظه کار، تنها به تهدید و تهمت بسنده نمایند و شاهد ماجراهای دردناکی همچون ترور حجاریان نباشیم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:58  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

افلا تعقلون

بارها گفته ام و این بار می نویسم که حضور جمهوری اسلامی ایران در منطقه، به سود آمریکا و اسرائیل است. فکرش را بکنید که از زمان تاسیس این نظام سیاسی – دینی در ایران، برخی اقدامات و موضعگیری های سیاستمداران آن، و پروپاگاندایی که در رسانه های غربی بر علیه ایران به راه افتاده و آنرا به لولوی سر خرمن خاورمیانه تبدیل نموده –  و پُری هم بی راه نیست – چگونه ذهن کشورهای منطقه را از اسرائیل به سوی ایران معطوف داشته، پای ناوگان آمریکا را به منطقه گشوده، موجب وابستگی هرچه بیشتر این کشورها به آمریکا شده، و آنها را به بزرگترین خریداران سلاح از آمریکا تبدیل نموده و دهها پایگاه نظامی در منطقه را برای آمریکایی ها به ارمغان آورده است.

من اهل توهم توطئه و تحلیل های دایی جان ناپلئونی نیستم، اما الحق و الانصاف خودتان قضاوت کنید که منافع آمریکا در منطقه، با به قدرت رسیدن احمدی نژاد چقدر بیشتر شده است. پس به من حق بدهید که گمان کنم توی دست برخی از مسوولین مملکتی مان کیف اینگلیسی، آمریکایی و اسرائیلی باشد بی آنکه خودشان متوجه باشند.

فروش سپر دفاعي موشکي 7 ميليارد دلاري آمريکا به امارات

رئیس سابق موساد: احمدی نژاد یک موهبت برای اسرائیل است

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:55  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"آقای جنتی تو هم یکبار مردم را تحمل کن"

در خبرها آمده بود که، جنتی از روحانيان و علما خواسته که انتقادات و مشکلات جامعه را به گونه يي مطرح نکنند که موجب تضعيف دولت شود. وی که در همايش علما، روحانيون و طلاب استان گيلان که در رشت برگزار شد، صحبت می کرد گفت: انتقاد بيجا و تخريب کردن دولت، شرط عقل و انصاف نيست که متاسفانه عده يي به طور آمرانه در حال تخريب دولت هستند. جنتي با اشاره به مساله گراني در کشور اذعان داشت: کسي منکر گراني نيست و مساله تورم و گراني در منطقه و حتي کشورهاي غربي و آمريکا شکل گرفته و بايد به خدمتگزاران مجال داد تا بتوانند اين مرحله را با کمترين تنش پشت سر بگذارند. وي همچنين از روحانيون و علما خواست به گونه يي مسائل را مطرح نکنند که موجب تضعيف دولت شود. به گفته وي بايد در کارها صبور بود و به مردم نيز گفته شود، صبر کنند تا مسوولان تلاش خود را انجام دهند.

خواستم مطلب مفصلی پیرامون اظهارات این جناب جنتی بنویسم اما دیدم اصلا ارزشش را ندارد و حیف قلم که بخواهی جواب چنین نظراتی را بدهی. ولی اگر روزی جناب حضرتش را رویت کنم از وی خواهم پرسید که چرا در این مملکت تنها مردم باید هر کوفت و زهرماری را تحمل نمایند؟ و چرا مسوولین و از جمله خود این جناب جنتی حاضر نمی شوند حتا برای یک لحظه مردم را تحمل کنند؟! راستی جناب جنتی چرا شما برای یک بار هم که شده رای مردم را تحمل نمی کنید و خواست خود را بر ایشان تحمیل می نمایید؟ شاید گمان می کنید که از دماغ فیل فرو غلطیده اید که همه باید جلال و جبروت شما را تحمل کنند و دم بر نیاورند؟

|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:52  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

از ناطق نوری بعید بود...

از ناطق نوری بعید بود که اینگونه نپختگی کند و در دوران سکوت و بازنشستگی سیاسی اش، طرحی را به گروههای سیاسی ارایه نماید که از همان ابتدا محکوم به شکست بود و می توانست او را به گوشت دم توپ تبدیل کند.

او پیشنهاد داده بود که گروههای سیاسی ایران که به چهار اصل اسلام، انقلاب، امام و رهبری اعتقاد دارند نسبت به تاسیس دولت وحدت ملی اقدام نمایند و برای چنین هدفی ملاقاتهایی نیز با سران برخی از جریانات سیاسی انجام داده بود.

البته نفس این پیشنهاد ایرادی ندارد اما ناطق نوری حساب اینجای کار را نکرده بود که کدام گروه سیاسی پیدا می شود که به خاطر یک سال شراکت در قدرت و تشکیل یک دولت به اصطلاح وحدت ملی، سوار کشتی در حال غرق شود و در این سال آخر عمر دولت احمدی نژاد، شریک و سهیم اقدامات و سرنوشت او گردد.

او همچنین توجه نکرده بود که رئیس جمهور ایران که حتا در برابر دوستان و اعضای کابینه ای که خود دستچین نموده بدترین برخوردها را مرتکب می شود و هر گونه انتقادی را با عزل وزیران و مسوولین پاسخ می دهد و به نظرات دیگران – حتا بزرگان اصولگرا و برخی مراجع بی تفاوت است – چگونه می تواند در راس چنین دولتی که از گروههای مختلف جمع آوری شده است قرار گیرد.

بی شک ارایه چنین طرح هایی از سوی ناطق نوری می تواند سابقه ی نیم قرن فعالیت سیاسی اش را زیر سوال ببرد و او را در اذهان مردم به ساده لوحی متهم کند.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:9  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

سوسیالیسم به مثابه یک جنبش

1. وقتی که دیوارهای برلین فرو ریخت و شوروی متلاشی شد، آمریکا دیگر ضرورتی در ادامه سیاستهای اقتصادی کینز احساس نکرد. از اینرو سرمایه داری آمریکایی به خشن ترین شکلی خودنمایی نمایی کرد و سیاستهای رفاه اجنماعی خود را کنار گذاشت. فقرا به حال خود رها شدند و دولت نسبت به بیکاری میلیون ها تن بی توجهی نمود.

ایالت متحده آمریکا در عصر قدرت گرفتن سوسیالیسم در جهان، با قدرتی مواجه بود که که می توانست موجودیت آنرا در تمامی در تمامی جهان با چالش های سترگی مواجه سازد. از اینرو بود که در برابر تمایل توده ها به سوسیالیسم از خود انعطاف نشان داد و اقتصاد کینز و سیاستهای رفاه اجتماعی را در پیش گرفت. اما پس از آنکه خطر رفع شد وضع به گونه ی خشن تری تغییر نمود.

من اطمینان دارم که اگر اقدامات آمریکا برای کنترل تمایلات مردم به سوسیالیسم از طریق اعمال سیاستهای کینزی در اقتصاد و برنامه های مک کارتی در عرصه های فرهنگی نبود، اینک سوسیالیسم قادر بود تا کنترل تمامی جهان را در اختیار داشته باشد.

علاوه بر بی تدبیری سیاستمداران کونیست در اتحاد جماهیری شوروی، آن چه گسترش سوسیالیسم در جهان را با مشکل جدی مواجه ساخت دسیسه کینز بود.

تمام آن سیاستهای رفاه اجتماعی و آن ناز و نوازش های، یک مکانیزم تدافعی در برابر تمایلات طبقات محروم به سوسیالیسم بود و با فروپاشی اتحاد جماهیری شوروی، سرمایه داری مسلط بر آمریکا، حس کرد که حالا دیگر می تواند خود را از بار مالی این سیاستها برهاند. این احساس در زمان حاکمیت جمهوری خواهان که نمایندگان جریان سرمایه داری هستند شدت و جدیت بیشتری به خود گرفت و تمامی آنچه را که از کینز به ارث رسیده بود را نابود نمود.

2. من هرگز به سوسیالیسم به عنوان یک ایده قدرت نگاه نکرده ام و با تبدیل آن به حاکمیت – مانند آنچه که در کوبا رخ داده است - مخالفم. نگاه من به سوسیالیسم چنین است که من آنرا در نهایت به صورت یک جنبش تاثیر گذار می پسندم. جنبشی که می توان از آن به عنوان اهرمی در برابر فزون خواهی های موجود در نظام های سرمایه داری بهره گرفت.

طبیعی است که در صورت غیبت یک جنبش نیرومند و تاثیرگذار سوسیالیستی، نظام اقتصادی سرمایه داری قادر خواهند بود تا طبقات محروم و بی پناه جامعه را در لابلای چرخهای خود خرد و نابود نماید.

این نکته با نگاهی به وضعیت طبقات پایین دست جامعه – اقتصاددانهای سرمایه داری این طبقات را به عنوان دهک های پایین جامعه می شناسند- در دهه نخست پس از سقوط اتحادیه جماهیری شوروی روشن خواهد شد.

در آن دهه، سرمایه داری به دلیل عدم حضور رقیبی جدی با دست باز به لگدمال نمودن کارگران پرداخت و نسبت به سرنوشت آنها بی تفاوت بود اما یک دهه پس از سقوط سوسیالیسم روسی در جهان، و باز تولید اندیشه های چپ گرایانه و به قدرت رسیدن مجدد احزاب سوسیالیست در اروپا، آمریکای لاتین و همچنین سوء استفاده گروههای مسلمان از شکاف طبقاتی در جهان، آمریکا تصمیم به دخالت در مساله فقر نمود و اینک وضعیت – البته نه در آمریکا – به مراتب  از گذشته بهتر و مطلوب تر شده است.

در واقع ترس از بازگشت سوسیالیسم به ادبیات سیاسی جهان، و گره خودن آن با تروریسم است که آمریکا و دیگر سرمایه داری ها را ناگزیر به توجه بیشتری به فقرای  جهان ساخته و آنان را مجبور به حاتم بخشی نموده است.

3. آنچه که در محیط های کارگری ایران رخ داده، زاییده فقدان یک جنبش موثر سوسیالیستی به عنوان بخشی از جامعه مدنی است. در واقع اگر ما هم در ایران جنبش مستقل سوسیالیستی داشتیم – مانند آنچه که در اروپا وجود دارد- می توانستیم از شرایط کاری مناسب تری برخوردار باشیم و موقعیت کارگران ایرانی تا این حد متزلزل نشود که کارفرما، از پرداخت حقوق به آنها سرباز بزند و دولت با استفاده از نیروهای انتظامی و امنیتی خود – به ویژه لباس شخصی ها- هر نوع حرکت اعتراضی در حوزه ی کارگری را با شدت و جدیت تمام سرکوب نماید.

اگر چنین جنبشی در ایران وجود داشت دولت مجبور می شد تا به جای فراموش نمودن ملت و واریز نمودن درآمدهای نفتی به جیب کشورهایی چون سوریه، ترکنستان، ارمنستان، ونزوئلا، سریلانکا، و یا پروژه های پر دردسری چون انرژی هسته ای، از این درامدهای برای کاهش فاصله های طبقاتی و بهبود وضعیت اقتصادی آنان استفاده کند.

در واقع علت بی توجهی دولت ایران نسبت به کسانی که در زیر خط فقر زندگی می کنند و سرکوبی تمامی حرکتهای اعتراضی و عدالت خواهانه (معلمان، کارگران و...)، همین فقدان جنبشی فراگیر و تاثیر گذار سوسیالیستی است. البته بخشی از بدنه جنبش دانشجویی در ایران، در سالهای اخیر، در جهت راه اندازی چنین جنبشی فعالیت نموده اند، اما این فعالیتها، به دلیل خود باختگی اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان در برابر اندیشه های لیبرال دموکراسی، عدم ارتباط موثر با کارگران، و اعمال خشونت از سوی حکومت نسبت به آنان – دستگیری، زندانی نمودن و اخراج بسیاری از دانشجویان- به توفیق چندانی دست نیافته ست.

تا چنین جنبشی در کشور ما تحقق نیابد، این زمینه وجود خواهد داشت که همواره بخشی از حاکمیت، با سر دادن شعار های شبه سوسیالیستی از جمله عدالت اجتماعی، و دادن وعده های پوچ و توخالی به طبقات محروم، آنان را به سود خود به پای صندوق های رای کشانده و با پخش پول و یارانه ها – گدا پروری- موقعیت خود را در قالب دولتی جدید حفظ نماید.

|+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:9  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"سکوت جایز نیست"

"این نوشته را با کمال افتخار به خانم شیما نوروزی تقدیم می نمایم".

سید حسن کاظم زاده

دلم برای رئیس جمهور بعدی کشورمان- حالا هرکسی که باشد- می سوزد که ناچار است کشور را به ویران ترین شکل ممکن،از رئیس جمهور فعلی تحویل بگیرد و تمام وقت و انرژی خود را، صرف تصحیح خطاها و اشتباهاتی نماید که از سوی این دولت کریمه!!! بر مردم سرزمین مان تحمیل شده است.

یکی از آخرین دسته گل هایی دولت نهم به آب داده، ارایه لایحه به اصطلاح خانواده به مجلس است که با تصویب آن در کمیسیون، امکان طرح در صحن علنی یافته و می رود تا نظام خانواده در ایران را به عصر بربریت پرتاب نماید.

در ماده 23 این لایحه قرون وسطایی به مردان اجازه داده شده تا در صورت برخورداری از تمکن مالی مناسب، بدون اجازه از همسر اول، همسر یا همسران دیگری اختیار نمایند. ماده ای که با این پیش فرض شکل گرفته، که گویی زن حیوان یا کالای لوکسی محسوب می شود که صرفا برای تامین نیاز جنسی مردان خلق شده است.

ماده مذکور از این ظرفیت برخوردار است تا زمینه ظهور و شکل گیری مجدد حرمسراها را فراهم آورده و با تبدیل زنان به بردگان جنسی بنیان متزلزل خانواده ایرانی را با فروپاشی تمام عیاری مواجه سازد.

همچنین در ماده 25 این لایحه، سعی شده تا با اختصاص مالیات بر مهریه، زمینه کاهش میزان مهریه و ازداواج به اصطلاح آسان را فراهم آورد.

با نگاهی به میزان باز بودن دست مردان در قوانینی اسلامی، می توان پیش بینی نمود که که کاهش مهریه در کشور، تا چه حدی می تواند زمینه آسیب پذیری زنان را فراهم سازد.

در پایان، از همه دوستان خواهش می کنم تا با تمامی ابزارهایی که در اختیار دارند در برابر چنین لایحه ای مقاومت نماند و ماهیت آنرا را برای مردم کشورمان افشاء کنند.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 7:30  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

ناقوس و زنگوله

قوبیلای پیر فرمان داده بود که جز خاندان "پولو" که مارکو نیز در میانشان بود، همه در پیشگاه کبریایی اش بر زانوان قدم بردارند تا مبادا کوتاهی قامت این شاه مغول، بیشتر به چشم بزند و او را به مضحکه خلایق بدل نماید.

ناصرالدین شاه همواره دو ملیجک سیاه، زشت و کوتاه قد را به همراه داشت تا خلایق از صورت ایشان به چهره دلگشای شاه و آن سبیل خون چکانش پناه آورند .

ناقوس بزرگ حکم به سروری زنگوله داد، تا در "شهر کهنه"، صدایی جز صدای او به گوش نرسد و چیزی نباشد که سکه او را از اعتبار بیاندازد.

|+| نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:2  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

روزی جناب ملا...

آورده اند که روزی جناب ملا (که امسال به مناسبت هشتصدمین سال تولدش از سوی یونسکو سال ملا نصرالدین اعلام شده)، برای گرفتن نان به نانوایی رفت و در آنجا با انبوه جمعیتی مواجه شد که برای گرفتن نان به صف ایستاده بودند. فکری کرد و شایعه نمود فلان حاجی امروز در منزل خود نان رایگان پخش می کند.

این شایعه باعث شد که مردم برای گرفتن نان مجانی نانوایی را ترک کنند و خیلی زود نوبت به ملا رسید. آن موقع بود که ملا دو دستی توی سر خود زد و فکر کرد مبادا فلانی واقعا نان مجانی پخش می کند لذا او هم مانند دیگران راه خود گرفته و به درب خانه او رفت.

این را گفتم تا تاکید کنم که در چه وضعیت مسخره ای به سر می بریم و چگونه حکایت بسیاری از ما و به ویژه سیاستمداران ایرانی مشابه وضعیت جناب ملا است.

در این زمینه شنیدیم دکتر محمود احمدی نژاد، در جلسه ای که با داود دانش جعفری وزیر معزول اقتصاد داشته ضمن آنکه از او خواسته تا به جای وزارت به سفارت ایران در کانادا برود، گفته که "برای اداره اقتصاد جهان برنامه دارد". و به همین منظور از دانش جعفری خواسته که به سفارت ایران در کانادا برود تا جهت اجرای این برنامه به او کمک کند.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:5  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

از ماست که بر ماست

با خود عهد کرده بودم که شاشیدن سرپا در وادی سیاست را کنار گذاشته و تنها در زمینه ادبیات بنویسم ولی چه کنم که نمی گذارند یا شاید هم ترک عادت موجب مرض است. در این بین، هر بار می گویم فقط همین یکبار. این بار هم می گویم فقط همین یکبار.

اینجا بنا نیست که هیچ سیاست مداری را شماتت نمایم. به نظر من سیاستمداران کنونی کشور را تقصیری نیست و گناه این گروه حداقل از گناه مردم کشورمان کمتر است. چه من برآنم که خلایق هر چه لایق، از ماست که بر ماست و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

این طبیعی است که از این جامعه و از میان چنین مردمی، کسی یا کسانی بیرون بیایند و سکان امور را به دست گیرند که عوام ترین افراد جامعه ما باشند. از برداشتهای سطحی و کودکانه برخوردار بوده و برای همه دنیا شاخ و شانه بکشند. و بدتر از همه دروغ بگویند و مگر ما هر روز به خودمان دروغ نمی گوییم و گندم نمای جو فروش نیستیم.

این اقتصاد، این تورم، این گرانی و این عدم امنیت در جامعه، نه محصول دولت، که محصول ملتی است که چنین آدمهایی را بر سر کار آورده و  یا بدانها رضا داده اند. در برابرشان سکوت نموده و در مواجهه با آنها پوزه بر خاک مالیده دست بر سینه نهاده و گفته اند: "سلام حاج آقا"

دوستی می گفت که از بزرگترین افتخارات ما این است که بت نپرستیدیم و برداری نکرده ایم در جوابش گفتم که ما ملتی بوده و هستیم که هر روز در برابر بتهای گوشتی سر فرود می آوریم و خود در تمامی طول تاریخ برده گی کرده ایم دیگر نیازی به بت پرستی و برده داری نداشتیم.

نماینده های مجلسمان را نگاه کنید. می بینید که چگونه به جای رفع مشکلات مردم ایشان را ریشخند نموده و سر کار می گذارند.

همین خانم آلیا را نگاه کنید که در نطق پیش از دستور خود، به جای مواجه با لایحه قرون وسطایی خانواده،  سالروز به خشکی رسیدن کشتی نوح را تبریک و تهنیت عرض می نماید.

باز هم می گویم "از ماست که بر ماست".

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:16  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

عجیب ترین اتفاقات تاریخ

ایران این روزها یکی از عجیب ترین کشورهای دنیاست و عجیب ترین اتفاقات تاریخ در این کشور خاور میانه ای رخ می دهد. نه قرار نیست در مورد لغو تعرفه موبایل صحبت کنم که مثل فتیله بالا و پایین می شود. قرار است به دروغ سیزده به پردازیم.

حساب کنید که تمامی روزنامه نگاران و اصحاب رسانه در  کشور از ترمیم کابینه خبر دارند و از آن نوشته اند اما سخنگوی کابینه با تمسخر آنرا دروغ سیزده خوانده و مطبوعات را به سوژه سازی بعد از تعطیلات نوروزی متهم می نماید.

عجیب تر از آن هم آن است که رئیس یک دولتی با انتشار خبر ترمیم کابینه در وبلاگ شخصی اش، به حرف و حدیث ها در این زمینه پایان می دهد.

باز عجیب تر از آن، اینکه سخنگوی دولت سخنانی را که حتا صدا و سیمای نظام پخش نموده را هم حاشا می کند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:14  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

کاش کاری انجام نشده بود

آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در اعتراض به آنهایی که بر این باورند پس از به روی کار آمدن وی کاری انجام نشده گفته: برخی گمان می کنند که در این مدت کاری انجام نشده است.

وی در توجیه این نکته که کارهای به سزایی در زمان ریاست جمهوری وی انجام شده به نمونه هایی از ساخت و افتتاح سد و... اشاره نموده است.

من اطمینان دارم که جزو این دسته از منتقدان جناب رئیس جمهور نیستم چون معتقدم که در این مدت کارهای زیادی شده است. کارهایی که هر کدام از آنها برای سرنگونی نطام و تکه تکه شدن ایران کافی بود – شانس آوردیم یا خدا کمکمان کرد نمی دانم - .

با مشاهده وضعیتی که در آن قرار داریم و وضعیت فلاکتباری که توکلی رئیس مرکز پژوهشی مجلس در واکنش به بودجه 1387 برایمان به تصویر کشیده، آدم آرزو می کند که کاش کاری انجام نشده بود تا اینکه این نوع کارها که عواقب خود را به صورت رکود، تورم بسیار شدید، بی اعتمادی کشورهای دیگر و منزوی شدن جمهوری اسلامی و هرچه تنگ تر شدن حلقه تحریم به حلقوم ملت ایران.

کاش جناب رئیس جمهور دست روی دست نهاده و کاری انجام نداده بود.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:10  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

دموکراسی حداقلي در ایران

به جد باور دارم که دموکراسی در ایران یک دموکراسی حداقلی است. و در نظام سیاسی ما، از میان همه عناصری که در عینیت بخشیدن به دموکراسی ضروری است، تنها به "انتخابات" بسنده شده است.

مسوولین دوست دارند که با تاکید بر این نکته که در ایران به طور متوسط سالانه یک انتخابات برگزار می گردد نظام سیاسی حاکم بر ایران را دموکراتیک ترین کشور دنیا معرفی نمایند. اما آنها نسبت به عوامل موثر در برگزاری انتخاباتی آزاد بی توجهی می کنند.

نگاه حداقلی به دموکراسی، و محدود نمودن آن به "رای دادن"  - که البته بیشتر به عنوان مقابله با توطئه های خارجی انجام می گیرد تا اعمال حق از سوی مردم -  موجب شده تا تغییری در کشور به وجود نیاید و حاکمیت، با کنترل عوامل موثر دیگر در دموکراسی، آنچه را که می خواهد از صندوق بیرون آورده و از طریق آن، موقعیت موجود را تثبیت نمایند.

یک دموکراسی استاندارد، نظامی است که در آن، حداقل این مواردی چون "تفکیک قوا"، "آزادی بیان" و "آزادی احزاب و نهادهای مدنی" به شکل قانونی و واقعی وجود داشته باشد.

مراد از تفکیک قوا نیز، صرفا استقلال این سه قوه از یکدیگر نیست. بلکه اگر قوای سه گانه از یک نقطه ثقل دیگر جز خودشان نیز تبعیت کنند باز می توان مدعی شد که تفکیک قوا در کشور وجود ندارد.

همچنین وقتی که از آزادی بیان صحبت می شود، منظور از آن، تنها آزادی بیان به صورت امری "فردی" و غیر سیستماتیک و به اصطلاح کوچه و بازاری نیست – از  آن نوع که ما ایرانی ها در میهمانی های خصوصی از آن برخورداریم -. 

بلکه منظور از آزادی بیان، آن نوع از آزادی بیان است که نخبگان، گروههای سیاسی، اجتماعی، صنفی و فرهنگی، آن را از طریق مطبوعات، رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری، در جامعه اعمال می نمایند.

لازمه این امر به رسمیت شناختن حق تاسیس آزادانه رسانه های صوتی تصویری و نوشتاری برای همه افراد و نهادهای مدنی در کشور است و طبیعی است که نباید این افراد و نهادهای را ملزم به کسب مجوز از گروهی نمود که هم اکنون در حاکمیت قرار دارند. چه این امر می تواند زمینه سوء استفاده از قانون را برای آنان جهت منع رقبا برای داشتن رسانه را فراهم آورد.

عنصر سوم در برگزاری یک انتخابات دموکراتیک و آزاد نیز آزادی احزاب و گروههای سیاسی اجتماعی و صنفی است. البته این آزادی، تنها شامل آزادی برای تشکیل احزاب و گروههای مستقل از حاکمیت را شامل نمی شود – البته چنین چیزی هم در ایران وجود ندارد - بلکه شامل آزادی فعالیت نیز می شود.

فکر کنید و ببینید که چقدر می تواند بی معنی باشد که حزبی از دولتی اجازه فعالیت بگیرد که می خواهد او را به شکل دموکراتیک از قدرت کنار نهاده و برای مدت کوتاهی – چهار سال یا هشت سال - جایگزین آن شود.

ضرورت دیگر آزادی احزاب و نهادهای مدنی آزادی فعالیت آنهاست. و مراد از آزادی فعالیت صرفا آزادی برای دادن لیست در انتخابات و دادن بیانیه به مناسبت های مختلف نیست بلکه حزب باید بتواند در سایه آزادی فعالیت، برای پیشبرد اهداف و برنامه های خود، ابزارهایی چون راهپیمایی، تجمع، تحصن، نشریه، رسانه های تصویری، و اعتصاب بهره گیرد.

باز باید گفتن که چقدر مسخره خواهد بود که حزبی برای اعتراض به سیاستهای گروه حاکم – که آن سیاستها را غلط یا  می داند –  از خود آن دولت اجازه بگیرد.

با این اوضاع و احوال دیگر نمی توان در کشوری که فاقد زیرساختهای لازم برای داشتن یک دموکراسی واقعی است، تنها به دلیل برگزاری یک انتخابات در سال مدعی وجود دموکراسی در آن کشور بود.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:40  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

شاید خون سید حسن سرخ تر از دیگران باشد

چند روز پیش سید حسن خمینی سخنانی را در نقد وضعیت رد صلاحیتها و دخالت نظامیان در انتخابات به زبان آورد و در پی آن سایت رجا نیوز که "زن الهام" وابستگی دارد در مطلبی که بر علیه وی منتشر نمود او را به تجمل گرایی متهم نمود.

در پی این ماجرا، اصلاح طلبان همین را تبدیل کردند به پیراهن عثمان برای نشان دادن مظلومیت خودشان که وای بر ما اسلام از کف رفت و حتی به خاندان امام هم رحم نمی شود. تو گویی خود هرگز چنین نکرده اند و در آن دوران که یکه تاز مجلس سوم بودند جان و مال و آبروی دیگران از تعرض اینان در امان بوده است.

کار وقتی بالا کشید که دولت بخشنامه ای در رابطه برخود با توهین کنندگان به بیت امام خمینی صادر کرد و این گونه تنور داغ تر از پیش به مرحله ای تازه وارد شد.

امروز کار به جایی رسیده که ننه قمری دست به قلم برده و چیزی در دفاع از سید حسن خمینی می نویسد اما سوال اینجاست که این آقایان از جمله کروبی کجایند وقتی که به دیگران (مثلا فرزندان آدم های معمولی) توهین می شود. کجایند وقتی که فرزند آدم های معمولی به زندان می افتند و علی رقم تبرئه و تودیع وثیقه، باز هم به ایشان اجازه خروج از زندان داده نمی شود.

راستی کجایند وقتی که صدا و سیما و نشریاتی چون کیهان جان و مال و آبروی مردم را در معرض انهدام کامل قرار می دهند. و چرا صدایی از آنها در نمی آید چرا توهین به دیگران را تحمل می کنند. چرا مرگ را تنها حق همسایه می دادند و تنها وقتی زبان به اعتراض می گشایند که خودشان در خطر افتاده باشند.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:29  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"رد صلاحیتها برای نظام خطر ساز است"

اینکه انقلابها چگونه به وجود می آیند باید گفت که به تناسب شرایط هر کشور انقلاب زده یا در آستانه انقلاب دلایل و عوامل مختلفی را می توان به عنوان علت وقوع انقلاب معرفی نمود. اما یکی از دلایل عمده انقلابی گری که آنرا می توان در بروز همه انقلاب ها موثر دانست نبود امکان برای انتخاب دموکراتیک آلترناتیو است.

اگر به انقلاب خودمان نگاه کنیم خواهیم دید که در رژیم پهلوی، و به ویژه از کودتای بیست و هشت مرداد سال 32 امکان پناه بردن مردم به نیروهای آلترناتیو از بین رفت.

در واقع مردم ناگزیر بودند تا همواره کسانی را انتخاب کنند که دارای نگاه و رویکردی مشترک به امور بوده و در یک جبهه قرار داشتند.

همین عدم امکان انتخاب آلترناتیو در رژیم پهلوی، آرام آرام مردم را نسبت به وضع موجود نا امید نمود و آنان را ناگزیر به انقلاب فراخواند اما پس از انقلاب، با تمام اجحافاتی که از سوی نظام نسبت به منتقدان آن انجام می شد، همواره عده ای به عنوان آلترناتیو حفظ می شدند تا مردم در صورت نا امید شدن از گروهی حاکم بتوانند به گروهی دیگر از حاکمیت پناه آورند.

به عنوان مثال در ده ساله نخست عمر جمهوری اسلامی، این نیروهای چپ اسلامی بودند که حاکمیت را به دست گرفته بودند اما پس از آنکه مردم از دست این گروه خسته شدند به نیروهای راست روی آوردند و توانستند با کنار زدن آنان قدرت را در اختیار روحانیت مبارز و نیروهای راست اسلامی تقدیم نمایند.

مجلس چهارم در اختیار نیروهای راست قرار گرفت و هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید تا اینکه باز هم پس از ده سال، مردم به انتخاب  آلترناتیوی دیگر روی آورده و سید محمد خاتمی از سوی آنان به ریاست جمهوری برگزیده شد و نیروهای چپ مجددا به قدرت رسیدند.

با پایان دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی باز مردم نیروهای اصولگرا را به عنوان آلترناتیو نیروهای سیاسی موجود به قدرت رساندند و این چرخش قدرت هر چند که همه نیروهای سیاسی را در بر نمی گرفت اما ضامن بقای رژیم بود و مردم حس می کردند که هر بار به کسانی رای می دهند که از نظر نگرش و تفکر با طیف پیشین تفاوتی بنیادین دارند.

تا اینکه این امر امروز با انسداد مواجه شد. اصولگرایان قواعد بازی را بر هم زدند و نخواستند از نردبانی که بالا رفته اند پایین بیایند آنها سعی نمودند تا با ابزارهایی که در اختیارشان قرار گرفته، علی رقم میل مردم، قدرت را به هر شکل ممکن حفظ نمایند.

این امر می تواند آرام آرام بذر نا امیدی را در دل مردم بنشاند و زمینه را برای اقدامات قهر آمیز و بروز یک انقلاب دیگر در کشور مهیا سازد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:12  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

دولت بیکار...مجلس بی عار (قلیان...یکبار دیگر)

با توجه به پست قبلی ام بسیار عذرخواهی می کنم که شما را مجبور نموده ام تا بار دیگر مطلبی تکراری را مطالعه نمائید اما چه کنم که احساس می کنم اگر اوضاع به همین منوال سپری شود و دست روی دست بگذاریم و همینطور مساله قلیان ها ادامه پیدا کند باز ماجرا به فتوای تحریم توتون و تنباکو و انقلاب دیگری بکشد.

چند روز پیش جناب مشایی با اشاره به اهمیت مساله قلیان تاکید نموده بودند که در این زمینه نمی توان بدون برنامه ریزی و بررسی دقیق جوانب کار تصمیم گیری نمود و این تنها او نیست که باید در زمینه قلیان تصمیم گیری نماید بلکه همه اعضای کابینه می بایست نظر خود را در باره قلیانها ارایه دهند.

دیروز هم گویا تعدادی از راهیافتگان مجلس در این باره موضع گیری نموده اند و سی تن از ایشان با ارسال نامه ای به رئیس جمهور از وی خواسته اند تا در بحران بوجود آمده دخالت نماید و از اختیارات قانونی خود برای لغو تحریم قلیان در اماکن عمومی مانند کافی شاپ ها و قهوه خانه ها استفاده نماید.

حال این دست و پا زدن نمایندگان مجلس برای آزادسازی قلیان چه علتی می تواند باشد تنها خدا عالم است و بس اما به دلیل نزدیکی به زمان انتخابات مجلس و نفوذ گسترده قلیان در فرهنگ ایرانی و همه گیر شدن مصرف آن در کشور می توان گمانه زنی هایی پیرامون علت پافشاری نمایندگان مجلس برای آزاد سازی قلیان نمود.

 

نامه نويسي نمايندگان مجلس براي رييس‌جمهور؛ برخورد با قهوه‌خانه‌ها متوقف شود!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:34  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

جلسه کابینه برای قلیان؟!!!

این روزها وضعیت انتخابات و رد صلاحیت تعداد قابل توجهی از کاندیداهای جناح منتقد دولت به یکی از پر سر و صداترین مسایل مطرح در کشورمان تبدیل شده همچنین، جامعه جهانی نیز عزم خود را از جزم نموده تا بار دیگر، قطعنامه محدود کننده (تحریمی) دیگری را بر علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب برساند. اما این دو، تنها مسایلی نیست که دامنگیر کشورمان شده است.

قلیان، بله اصلا تعجب نکنید مساله قلیان امروز به یکی از مشکلات بسیار مهم مملکتی تبدیل شده چنانکه کابینه را مجبور ساخته تا برای رفع مشکلات پیش آمده در زمینه قلیان جلسه ای را در روزهای آینده را تشکیل دهد

البته این بار، بحث قلیان ها ربطی به میرزای شیرازی و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکوی او در یکصد و پنجاه سال پیش ندارد. همان فتوایی که آرام آرام زمینه نفوذ روحانیون در سیاست را فراهم آورد و به انقلاب مشروطه انجامید. بلکه اینبار مساله مساله اشتغال است.

همانطور که می دانید هر از گاهی، دولت از روی احساسات و بدون توجه به تبعات و ضروریات، تصمیمی اتخاذ می نماید که در کوتاه مدت متوجه تاثیرات منفی آن شده و آن را کنار میگذارد.

اینگونه بود که چندی پیش دولت اقدام به بستن قهوه خانه هایی نمود که در آنها قلیان در اختیار مردم قرار می داد تا اینکه با اعتراض قهوه خانه داران به این طرح دولتی به دلیل کاهش چشمگیر درآمدها مشکلات اجرایی این طرح کم کم دولت را زیر سوال برد تا اینکه چندی پیش مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری در حاشیه افتتاح پیشرفته‌ترین دستگاه لیزر جهان در بیمارستان فوق تخصصی چشم‌پزشكی نور به رسانه ها گفت: تصمیم‌گیری‌های یک روزه فكر نمی‌كنم جواب بدهد و موضوع استفاده از قلیان در اماكن عمومی هنوز در دولت مطرح نشده است و اگر هم طرح شود باید تمام وزرا و اعضا نظر بدهند.

وی در مورد دستور رئیس‌جمهوری برای آزاد شدن استفاده از قلیان در اماكن عمومی اذعان نمود: بنده چنین موضوعی را نشنیده‌ام و باید تمام وزرا و اعضای کابینه در این مورد نظر بدهند.

وی در ادامه گفت: ملاحظات اجتماعی هم در این زمینه وجود دارد كه اگر بخواهیم تصمیمی بگیریم باید آن‌ها در نظر بگیریم مثلاً تعداد زیادی از افراد در این بخش مشغول به كار هستند و اگر تصمیمی می‌گیریم باید مسائل آنها را نیز حل كنیم دلیلی ندارد یك روزه تصمیمی را بگیریم و بگوییم درها همه تخته همه چیز باید جمع شود.

رحیم مشایی مجددا در پایان سخنانش در برابر مطبوعات و رسانه ها تأكید كرد: موضوع قلیان هنوز در دولت مطرح نشده است و در صورت طرح همه وزیران و اعضا باید درباره ان نظر بدهند.

البته مشایی در پایان سخنانش توضیح نداد با اینکه دولت اینقدر خوب لالایی بلد است چرا خودش  خوابش نمی برد و هر روز طرحی ضربتی و برنامه ریزی نشده را در مطرح و جامعه را دچار مشکلات عدیده و آسیبهای فراوان می نماید.

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:36  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

معجزه حکومت

نکته:در گذشته مدیری بر مدرسه ما مدیریت می کرد که شلوغ ترین بچه ها را مبصر می نمود و انها تحت تاثیر اقتضائات مسوولیتشان به بچه هایی آرام و مودب تبدیل می شدند.

 

طرح خاورمیانه بزرگ بوش، با ایجاد دولتهای دموکراتیک در منطقه آغاز شد. آمریکایی ها اصرار داشتند که تنها راه تحقق ایده های شان در این نقطه از جهان، دموکراسی است. اما با اجرای چند تجربه نیم بند در برخی کشورهای عربی، پروسه دموکراتیزاسیون عربی متوقف شد. آمریکاییان بیم آن داشتند که این پروسه، موجبات به قدرت رسیدن تندروهای اسلامی در منطقه را فراهم آورد. شیوخ خلیج نیز که دموکراسی رابر خلاف منافع خود می دیدند، با دامن زدن به چنین توهمی، مانع تحقق دموکراسی در خاورمیانه شدند.

به نظر من هر چند که اجرای دموکراسی در کشورهای مسلمان، کاری دشوار و خطرناک به نظر می رسد، و ممکن است در آغاز راه، تندروترین و واپسگراترین نیروها در انتخاباتی برابر، به قدرت دست یابند، اما به قدرت رسیدن آنها با شرایطی دموکراتیک، هویت خاصی را بر آنان تحمیل خواهد نمود.

من اطمینان دارم که اسلام گرایان الجزایر، هرگز پس از دست یابی به قدرت، به سوی طالبانیسم پیش نمی رفتند. در واقع اندیشه جهادی اندیشه ای است که در شرایطی کاملا غیر دموکراتیک بروز می یابد و از شرایط غیر دموکراتیک ارتزاق نموده و فربه می گردد. اسلام سیاسی تنها زمانی که در می یابد، با سازکارهای دموکراتیک اجازه حضور در قدرت را نخواهد داشت دست به اسلحه می برد تنها در شرایطی غیر دموکراتیک ممکن است جنگی مذهبی برپا گردد.

از اینرو، من به قدرت رسیدن مسلمانان سیاسی را، با همه آفاتی که ممکن است برای کشورهایشان در پی داشته باشند اتفاق نامطلوبی نمی دانم. در نگره من، اولین و مهمترین نتیجه حضور مسلمانان در قدرت، آشنایی ایشان با عنصر مصلحت خواهد بود و این مساله می تواند با قدرت تمام عیاری فرایند عرفی شدن دینداران را موجب گردد.

در واقع قدرت، آنان را در شرایطی قرار می دهد که نظام بین المللی بر آنها تحمیل نموده و این زمینه را برای پیدایش اسلامی آرام تر و ملایم تر مهیا می سازد. اما اگر در یک نظام غیر دموکراتیک، مسلمانان اجازه مشارکت واقعی در قدرت را نداشته باشند، نداشته، به دلیل جدایی از قدرت و عدم آشنایی نسبت به شرایط سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی واقعا موجود در کشور، و شرایطی که از سوی نظام بین الملل تحمیل می شود، نگاه آرمانی به مسایل را خواهند داشت و این نگاه آرمانی، که محصول دور بودن از وضع واقعا موجود کشور می باشد، زمینه را برای بروز جنبشهای جهادی و خطرناک چون طالبان و القاعده فراهم می سازد.

نظامی که در آن قدرت در اختیار اسلامگرایان قرار دارد، اگر با نظام بین المللی و خواستهای عمومی مخالفت شود، افت اقتدار معنوی و کاریزماتیک آنها در جامعه حاصل خواهد شد و قدرت آنها در جامعه به شدت فرسوده می گردد و اما اگر چنین نیروهایی به حکم عقل با نظام بین اللمل همسو شود به نظامی بی خطر برای جهان تبدیل خواهند شد.

در پایان شایان ذکر است که من، حکومت روحانیون در ایران را امری مبارک تصور می کنم و آنرا نشانگر بخت و اقبال بلند ایرانیان می دانم. به دو دلیل:اول آنکه با به قدرت رسیدن روحانیون در ایران تجربه ای جدید ÷یرامون دین و حکومت برای مردم ایران بوجود آمد. من این را فرصتی تاریخی می دانم و تجربه ای سترگ که جایش در تاریخ ایران خالی بود. ارزش چنین حکومتها و تاثیرگذاریشان زمانی هویدا می شود که با مطالعه تاریخ قرون وسطی در غرب پی به تاثیر شگفت انگیز این نوع حاکمیتهای به شدت مذهبی، در تسریع فرایند مدرنیزاسیون در غرب ببیریم.

اما دلیل دوم این که حکومت، به ملایان فرصت داد در شرایطی که به دلیل قرار گرفتن در حکومت بر آنها تحمیل می شود، دست به اصلاح نگرش ها و بینش های خود بزنند و از افراطی گری پیشین خود دست بردارند. بدون هیچ شکی، اگر روحانیون به حکومت نمی رسیدند هنوز شاهد تحریم رادیو تلویزیون، موسیقی و سینما توسط علمای دینی بودیدم. اما اینک، به مدد اقتضائاتی که حکومت، بر دینداران تحمیل نموده همه این موارد چون شیر مادر حلال شده و علما دریافته اند که علاوه بر "کتاب" "سنت" "اجماع" و "عقل"، "بی بی سی"، "سی ان ان"، "سازمان ملل"، "منشور حقوق بشر"،"افکار عمومی" و... نیز، سهمی سترگ در تشریع احکام دینی دارند. چه اگر چنین نبود، مکارم شیرازی فتوای مجازات جایگزین برای سنگسار صادر نمی کرد، صانعی تعطیلی اجرای احکامی چون سنگسار را در زمان غیبت امام معصوم طرح نمی نمود و شاهرودی صدرو و اجرای سنگسار را بصورت بخشنامه ابلاغ نمی کرد.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:24  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

سرزمین نقاب

كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورت هاي ماست

گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست

به دليل جبر سياسي جباري كه در طول قرنها و هزاره ها بر ما شرقيان و بوي‍ه ايرانيان و سرنوشتمان مستولي شده، مجبوريم تا براي در امان ماندن از چنگ و دندان سلاطين مسلط بر جان و مال و ناموس خلق، كه سخنشان از سنخ وحي منزل بوده و قانون در برابرشان لنگ افكنده، نقاب بر چهره بيافكنيم و خويشتن را حتا از نگاه خويشاوندان مخفي داريم.

و واي به حال روزمان اگر كش پشت نقابمان شل شود ولو براي آني و لحظه اي و نقابمان از صورت كنار رود.آن روز است كه روزگارمان سياه خواهد شد و نسل و نياكانمان يك جا به خاك و خاكستر بدل خواهند شد.

فرزاد حسني - علي رقم اينكه ارادتي به وي نداشتم و جز همان برنامه اي كه در آن گند!!! زد هيچ برنامه اي را از وي نديده بودم- جزو همان آدمهايي است توي زندگي چوب بي دقتي اش را مي خورند. او از نان خوردن افتاد چرا كه نقابش براي لحظه اي شل شد. در عجبم چگونه در سزميني كه قرار بود نقابها برچيده شوند و ريا ريشه كن شود... *

هر كسي هستي يه دفعه قد بكش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيله ي خواب

به اميد روزهاي بي نقاب

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:53  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

آزادی یا برابری

برابری اساس اندیشه چپ در جهان است و ما چپ ها، هماوره با این دغدغه به مبارزه پرداخته ایم که ریشه نا برابری را در جامعه بخشکانیم چه از نظر ما نابرابری ریشه تمام معضلات بشری است و تنها در سایه سار برابری است که انسانها قادر خواهند بود به زیستی انسانی دست یافته، استعدادهای خود را به فعل تبدیل نموده و به اختلافات خود پایان دهند.

از اینرو است که سوسیالیستها، برابری را بر آزادی و هر چیز دیگری مقدم می دادند. و از نظر ایشان تقدم برابری بر آزادی، هم تقدمی ذاتی و هم تقدمی ابزاری است.

در واقع آنها برابری را، زمینه به وجود آمدن آزادی می دانند چه در نگره ایشان، جامعه نابرابر، جامعه ای است که مردمش حتا در دست یافتن به آزادی نیز دچار نابرابری می شوند. اما در جامعه ای برابر، هر کس به شکلی برابر فرصت می یابد تا برای تحقق نیروهای بالقوه خویش از آزادی برخوردار باشد.

آنها بر آن اند که سر دادن شعار آزادی در جامعه ای فاقد برابری مانند آب در هاون کوفتن است و راز عقیم ماندن جنبش دوم خرداد نیز در همین نکته می باشد. و اگر دقت کنید خواهید دید که چگونه در جامعه نابرابر مردم فریفته شعارهای پوپولیستی شده و آزادی خواهی را واگذاشتند.

با این حال، اینها که وحی منزل نیست و این مسایل، همگی تراوشات ذهنی انسانی است و طبعا ابدی و ازلی محسوب نمی شوند بلکه می بایست در هر عصری و بنا به مقتضیات هر جامعه ای و ویژگی های هر نسلی، به باز اندیشی نگره های سوسیالیستی در جامعه پرداخت.

باید دید که با توجه به شرایط موجود، از چه تاکتیکهایی می توان بهره گرفت و با توجه به ساختار حکومتها چه روشهایی را در جهت ایجاد تغییرات لازم به کار بست تا جامعه با شرایط انسانی تری مواجه شود.

از اینروست که من با توجه به شرایط واقعا موجود در ایران، ولو به صورت تاکتیکی آزادی را بر برابری مقدم می دانم. البته این اولویت به معنای اصالت ذاتی آزادی بر برابری نیست بلکه معتقدم برای سخن گفتن از برابری و حرکت به سوی آن، ما نیاز به حداقلی از آزادی ها هستیم که هم اکنون در کشور ما وجود ندارد.

چگونه می توان برای تحقق اقتصادی سوسیالیستی اقدام نمود حال آنکه فاقد آزادی های لازم  برای تشکیل سندیکاهای کارگری را نداریم . چگونه می توان به دنبال تحقق آزمانهای سوسیالیتی بود، حال آنکه اجازه نداریم در برابر شرایط نا مساعد کاری از جمله عدم پرداخت حقوق آن هم به مدت چندین ماه متوالی تحصن، اعتصاب و راهپیمایی داشته باشیم.

لذا معتقدم که سوسیالیستهای ایران، باید پیش از پرداختن به برابری به آزادی به عنوان مقدمه رسیدن به حرکتی سوسیالیستی تلاش نماید از اینرو پیشنهاد می شود که در شرایط کنونی، برای به دست آوردن حداقل حقوق مدنی لازم برای حرکتهای سوسیالیستی، همگام با دیگر نیروهای سیاسی موجود در جامعه، برای تحقق این حداقلها تلاش نمود.

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:27  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

کدام خلیج فارس...

در روزگاری دور، که ایران یکی از دو ابرقدرت جهان به حساب می آمد، خلیج فارس، در حکم حیات خلوت حکومتهای شاهنشاهی ایران به حساب می آمد و ایرانیان، این منطقه را به میدان ترکتازی خود تبدیل نموده بودند.

آنان به مدد ناوگان دریایی خود و هزاران هزار سربازی که از جای جای خاورمیانه به مزدوری گرفته بودند، به راحتی از آبهای این دریای خروشان می گذشتند و ضرب شصت خود را، به عربهای یک لا قبا نشان داده و دار و ندار ایشان را غارت نموده و به یغما می بردند.

داریوش ذوالاکتاف، در زمان سلطنت خویش به اعرابی که بی اجازه در آبهای خلیج به تردد پرداخته و از دادن باج و خراج به حکومتش سر باز زده بودند حمله نموده و کتف آنها را سوراخ می نمود و از درون سوراخها طناب رد می کرد تا به زعم خود اینگونه این نافرمانان ناسپاس!!! را تنبه کرده باشد.

علی رقم آنکه این منطقه از جهان قرنها، ساکنینی عرب زبان را در خود جای داده بود، اما به دلیل وجود ابرقدرتی چون ایران با لشکری قدرتمند و پادشاهانی خودکامه و  ثروتمند، نام خلیج فارس بر آن تحمیل شده بود.

اما سالهای سال گذشت و عرب از حضیض ذلت بدرآمد و از شیر شتر خوردن و سوسمار دست کشید. و حتا کم کم کارش به جایی رسید که تاج کیانی را آرزو نمود و قدرتی و ثروتی سترگ به هم زد.

امروز به واسطه برنامه ریزی دقیق و دیپلماسی شایسته، کشورهای عربی به کشورهایی توسعه یافته تبدیل شده اند و امروز قلب توسعه اقتصادی جهان در همین منطقه می تپد. کشورهای عرب زبان منطقه خلیج همه ساله پیشرفتی چشمگیر در زمینه اقتصادی به دست می آورند. و به قدرت طراز اول این نطقه تبدیل شده اند و ما ایرانیان، به دلیل مدیریت دیمی و تاریخ مصرف گذشته و دیپلماسی آتش افروزانه، به یکی از ضعیف ترین و بی پایگاه ترین کشورهای جهان تبدیل شده ایم چنانکه هر لحظه بیم آن می رود که هر لحظه، مورد هجوم قدرتهای بیگانه قرار بگیریم.

دنیا که تا قرنها، منطقه خلیج را با نام پارسیان، هرمز، بوشهر، بندر عباس و... می شناخت، دیگر این نامها را از یاد برده و این نامها برای آن به لغاتی تهی از معنا بدل شده است.

اکنون دیگر جهانیان، منطقه و خلیج را به نام دبی، قطر، امارات و اعراب می شناسند. دوبی که ده برابر ایران جهانگرد دارد در دنیای امروز آشناتر و معروف تر از ایران است. و قطر به ترمینال کامپیوتری خاورمیانه تبدیل شده است.

آدم اگر انصاف داشته باشد، اگر آدم مرده پرست نباشد، نیم نگاهی که وضعیت سیاسی اجتماعی اقتصادی منطقه بیاندازد در می یابد دیگر از آن خلیج فارس، جز نامی و خاطره ای دست نیافتنی باقی نمانده است. و بی شک هویت خلیج دیگرگون شده و دیگر به خلیجی عربی بدل گردیده است.

حال در این بین، ما ایرانیان چه گریبان خود را بدریم چه نردیم چه خویشتن را جر دهیم و چه جر ندهیم و به جای راهکارهای معقولی چون توسعه اقتصادی و دیپلماسی کارآمد و اتخاذ سیاستی تنش زدا به راهکارهای احمقانه، مانند ایجاد بمبهای گوگلی و نوشتن مقالات تحریک آمیز و تهدید همسایه ها بپردازیم، قادر نخواهیم بود که بار دیگر هویتی پارسی به خلیج بدهیم.

حیف که هنوز در خواب غفلتیم.

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 16:36  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

تا کور شود هرآنکه نتواند دید

یک روزهایی بود که مردم و شهروندان کشورمان را در کوچه و خیابان، بنام حجاب و عفاف و ... کتک می زدند و کسی جرات جیک زدن نداشت. و چه بسا مردم نیز ماموران را یاری می کردند تا فردی به اصطلاح خاطی را تنبیه نمایند. اما اکنون وضع به گونه ای تغییر یافته که مامورین جرات نمی کنند تا با شوژه های مورد دار در مکانهایی برخورد نمایند. و اگر هم برخوردی شود، شاهد تجمع و اعتراض شدید عابران و رهگذارن خواهند بود. نمونه اش، همان برخوردی که در میدان هفت تیر تهران با آن زن سر شکسته نمودند و نتیجه اش داشت به بلوایی عظیم تبدیل می شد.

غروب روز جمعه در میدان انقلاب اصفهان منتظر تاکسی بودم که یکباره، متوجه جمعیتی انبوه شدم که در آن سوی خیابان تعدادی از ماموران شهرداری را به محاصره خود درآورده بودند.

به صحنه نزدیک شدم و جوانکی را دیدم که در برابر ماموران سد معبر مقاومت کرده و کتک خورده بود اما همچنان از سوار شدن به خودرو شهرداری استنکاف می کرد. در این بین، مردم هم هرچه دل تنگشان می خواست نثار مامورین می کردند و وضع به جایی رسید که ماموران آن جوان رها نموده و از مهلکه گریختند.

نا خودآگاه به یاد روزی تابستانی در سال گذشته افتادم که همراه دوستی در یزد وارد کافی شاپی شدیم و دیدیم که  یک خانم و آقای مامور جیب خانمهای دیگر را واکاوی می کنند و کسی هم صدایش در نمی آید. ما اعتراض کردم اما در آنجا کسی به حمایت از ما بر نخواست. و عموما سری از تاسف نیز تکان می دادند که یعنی مگر شما فضولید آبتان نیست نانتان نیست با مامور جماعت درافتادنتان چیست؟ از آن حادثه کمتر از یک سال گذشته ولی امروز به مدد دولت جدید و مهرورزی هایش!!! چنان وحدتی در میان مردم حاکم شده که حتا ماموران شهرداری نیز جرات انجام وظیفه!!! را ندارند. تا کور شود هرآنکه نتواند دید.

|+| نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 16:0  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

رابطه تنگاتنگ پوپولیسم و دیکتاتوری

تجربه نشان داده که پوپولیسم مادر دیکتاتوری است. پوپولیسم که بیاید فضای بسته سیاسی را هم با خود خواهد آورد. اما چرا اینچنین است؟ آیا هر پوپولیستی ذاتا یک دیکتاتور به تمام معناست و از پوپولیسم به عنوان یک نقاب برای فریب افکار عمومی استفاده می کند؟ و یا اینکه پوپولیسم، اندیشه ای است که خود به خود و به نحو جبری جامعه را به سمت دیکتاتوری سوق می دهد؟

هیچ فکر کرده اید که چه نیروهایی به سوی پوپولیسم گرایش دارند و چرا شعارهای پوپولیستی سر می دهند؟ در واقع نیروهای پوپولار، نیروهایی نوظهوری هستند که تازه راه افتاده و دغدغه زود رسیدن نیز دارند.

آنها می دادند که توان مقابله با نیروها و احزاب سیاسی ریشه دار را ندارند لذا از یک سو با دامن زدن به مطالبات مردم و ایجاد جو ناامیدی و نارضایتی از وضع موجود و از سوی دیگر با دادن وعده های ریز و درشت سعی در دستیابی به قدرت و حکومت دارند.

آنها با سردادن شعارها وعده های بزرگ و کوچک برای حل یک شبه مشکلات سعی در جذب افکار عمومی و بالا بردن یک شبه وزن سیاسی خود در اجتماع می کنند. در صورتی که این مساله آنها را به قدرت برساند، از فردای انتخابات، با افکار عمومی مشکل پیدا می کنند. چرا که انجام وعده های داده شده برای آنها ناممکن می نماید.

اعتراضات شروع می شود اما دولت تقصیرهای را به گردن بیگانگان یا مزدوران آنها می اندازد و برای اینکه توهم توطئه را گسترش دهد به اقداماتی دست می زند که حساسیتهای بین امللی را ایجاد کند بیانجامد. و اگر هم توانستند، کشور را به سوی جنگ می برند تا مردم چند سالی را مشغول شوند و اعتراضی نکنند. همچنین از سایه جنگ بهره می جویند تا مخالفان خود را تار مار نموده و قدرت خود را تثبیت نمایند.

در صورتی که چنین دولتهایی بی اقبال باشند و کشور وارد جنگی شفا بخش* نشود،مطالبات عمومی که خود بدان دامن زده اند خود را به صورت شدیدتری نشان خواهد داد معلمان، کارگران و اقشار گوناگونی که به وعده های رنگارنگ به پوپولارها رای داده بودند به خیابانها می ریزند دولت در ابتدا با دستگیری محدود برخی از آنها و سپس با وابسته معرفی نمودن ایشان به قدرت های بیگانه به مقابله با ایشان بر می خیزد اما با گذشت زمان در می یابد که راه  دیگری جز سرکوبی منتقدان و بستن فضای سیاسی برای ادامه حیات خود ندارد. در واقع پوپولیسم به این دلیل ناگزیر به دیکتاتوری می انجامد که با وعده های فراوان و عوام فریبی به قدرت دست یافته است.


* جنگ شفا بخش حکومتها مقاله ای به قلم آیزیا برلین است که در شماره نخست نگاه نو منتشر شده بود.

|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 15:29  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

تبارشناسی مرگ بر آمریکا (اسرار مرگ بر آمریکا)

چند روز پیش یکی از دوستانم از دلایل رواج شعار مرگ بر آمریکا پرسید او این شعار را از اصلی ترین عوامل بدبختی مردم ایران در ربع قرن گذشته می دانست و مسوولین امر را به خاطر برگزیدن چنین رویکردی به مساله آمریکا مقصر می دانست. متاسفانه چنین دیدی منحصر به یک نفر و دو نفر نیست و به امری همه گیر در ایران تبدیل شده است و بسیاری از مردم به ویژه لایه های پایینی جامعه، نظام را به دلیل ترویج شعارهای ضد آمریکایی مقصر دانسته و این امر را در تیره روزی کشور موثر می دانند.

سعی من این است که از چارچوب فهم عوامانه در این زمینه خارج شوم و موضوع را از جنبه های دیگری مورد ارزیابی قرار دهم و مشخص نمایم که آیا اختلاف داشتن با آمریکا به معنای بدبختی و همراهی با این کشور موجب پیروزی و رفاه در ایران خواهد بود؟

باید گفت که هیچ دلیل محکمه پسندی در این زمینه وجود ندارد تا این مدعا را اثبات نماید. در دنیا دولتهایی هستند که در بسیاری از مسایل سیاسی و اقتصادی خود با آمریکا هماهنگی های لازم را دارند اما در زمینه اقتصادی کاری از پیش نبرده اند. از آن طرف کشورهایی هستند که چندان روی خوشی به ایالات متحده نشان نداده اند ولی از وضعیت بهتری برخوردارند.

منتقدان مخالفت با آمریکا، برای اثبات مدعای خود، ژاپن و کره را مطرح می نمایند و پویایی این دو کشور را به دلیل همراهی و همکاری رهبرانشان با ایالات متحده می دانند. غافل از اینکه ژاپن قبل از انفجار بمبهای اتمی در ناکازاکی و هیروشیما، از قدرت بالایی برخوردار بود و از نظر تکنولوژیک قدرت برابری با آمریکا را داشت.

زیردریایی های ژاپن به خوبی تواسته بودند نیروهای دریایی آمریکا را آسیب پذیر سازند. در واقع کشور ژاپن یکی از اصلی ترین ابرقدرتهای نظامی – تکنولوژیک در دوره جنگ جهانی بود و اصلا اگر این کشور کشوری معمولی بود نمی توانست به عنوان یکی از متحدین وارد جنگ شود.

این کشور به تنهایی توانسته بود بخشهای وسیعی از چین، کره، مالزی، اندونزی، فیلیپین و استرالیا را تصرف نماید و برای تمامی کشورهای در دسترس خود نا امنی ایجاد کند لذا بسیار طبیعی می نماید که اگر از خاکستر ژاپن جنگ زده، ژاپنی با توان اقتصادی و مدیریتی بالا سر برآورد و این مساله هیچ ارتباطی به مواضع این کشور در قبال ایالات متحده ندارد ربطی به آمریکا ندارند.

اما مساله در مورد کره به نحو دیگری اتفاق افتاد. در زمینه کره آمریکا ناگزیر به یاری این کشور بود تا در برابر انتشار کمونیسم در منطقه جلوگیری نماید همچنین تحولات اساسی در ساختار فرهنگی، سیاسی، اداری و اجتماعی رخ داده در کره، پس از اشغال این کشور به دست نیروهای آمریکایی، زمینه را برای تحول اقتصادی کشور کره فراهم ساخت.

مدل چینی اقتصاد را نگاه کنید. جرج بوش در یکی از سخنرانی هایش چین و هند را به دلیل رشد اقتصالدی بالایشان در کنار القاعده به عنوان تهدیدی برای ایالت متحده معرفی نمود. این کشورها رابطه دوستانه ای با آمریکا ندارند  و حتا در برابر آنهاکارشکنی هایی هم انجام می شود اما دولتهای این دو کشور آسیایی، توانسته اند توسعه اقتصادی وسیعی را نیز در کشور خود ایجاد نمایند.

آخرین نمونه از این کشورها ویتنام است که پرونده قطور جنگی نابرابر با آمریکا را در پرونده خود دارد و به عنوان کشوری کمونیستی، در سوی مقابل ایالات متحده قرار دارد. اما در دهه های اخیر به سرعت توسعه یافته و آینده درخشان و مطلوبی برایش پیش بینی می شود.

من با توجه به این شواهد، اعتقادی به این باور که مرگ بر آمریکا باعث تیره روزی ایرانیان را فراهم آورده، ندارم. هر چند نمی توان نقش تحریم ها، تهدیدها و ... را نیز نادیده گرفت اما این موارد برای چین، البته با غلضتی کمتر و حساسیتی بالاتر نیز وجود دارد.

اما اینکه ما چرا مرگ بر آمریکا می گوییم و بدان معتاد شده ایم؟

آمریکا پس از کودتای بیست و هشت مرداد سال سی و دو، به یکی از منفورترین کشورها در نزد ایرانیان تبدیل شد. دستگیری و محاکمه مصدق و عزلت او در روستای احمد آباد، دیدی بسیار منفی نسبت به این کشور در نزد ایرانیان پدید آورد. همچنین همراهی این دولت با حکومت پهلوی و حمایت آشکار و نهان از محمدرضا شاه، مردم را نسبت به ایالات متحده حساس نمود.

اما اینکه چرا شعارهای ضد آمریکایی در ایران رواج یافت به نفوذ نیروهی چپ در ایران در دو سال اول انقلاب بر می گردد در واقع این نیروهای چپ بودن که تخم مرگ بر آمریکا را در دهان ایرانیان کاشتند. بعد هم روحانیان سعی نمودن با سر دادن چنین شعاری تنها حربه نیروهای چپ در جذب توده های مردمی ایران را مصادره نمایند.

در واقع تصرف سفارت آمریکا هم در سیزدهم آبان سال 1358 با چنین هدفی انجام شد. دانشجویان پیرو خط امام با انجام چنین اقدامی کاری را انجام دادند تا مجاهدین خلق، فدایان خلق، حزب توده اصطلا کم بیاوند. نوعی چشم هم چشمی و نه چیز دیگر.

بعد از آن هم تلاش شد تا با شعار مرگ بر آمریکا لولویی برای مردم ایران تراشیده شود. بسیاری از مخالفان با اتهام آمریکایی بودن، از سر را ه انقلاب کنار گذاشته شدند و بسیاری از مشکلات که در اثر ندانم کاری و عجله مسوولین انقلاب ایجاد شده بود به گردن آمریکا انداخته شد و حکومت سعی نمود تا با ترساندن افکار عمومی، نوعی وحدت از روی اجبار در بین مردم و نیروهای سیاسی ایجاد نماید.

مساله دیگر در تقابل با آمریکا بحران هویتی حاکمان جدید ایران بود. گروه جدیدی که به حاکمیت رسیده بودند، حتا نصف جبهه ملی هم سابقه مبارزه سیاسی نداشتند. آنان با نفی تاریخی دو هزار و پانصد ساله، و نفی هر آنچه که رنگ و بویی از گذشته دارد با مشکل هویتی مواجه شدند.پ بله، پول خردهایی که تازه مسکوک شده و از ضرابخانه در آمده بودند با اسکناس درافتادند تا در چشم عوام بزرگ به نظر برسند. در واقع آنها با دشمنی بزرگ در افتادند تا مردم آنها را جدی بگیرند.

همچنین آنها از این مساله استفاده نمودند تا به عنوان نیرویی انقلابی و ضد امپریالیستی مورد توجه جنبش های چپ قرار گیرند و از سوی بخشی از جهان به رسمیت شناخته شده و جدی گرفته شودند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:5  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

کدام شرایط نسبتا دموکراتیک؟!!!!

جناب غالبی از دوستان بسیار نزدیک اینجانب بوده و اینجانب افتخار داشتم که چند سالی را در یزد خدمت ایشان باشم. این دوست خوبم، مطلبی تحت عنوان مصلحت ‏سنجي در مواجه مجمع تشخيص مصلحت؟  در وبلاگ خود ریتوریک منتشر نموده و در آن، نقطه نظراتی را بیان فرموده اند که خواندن آن در وبلاگ بزرگواری چون او بعید می ‏نمود.‏

البته تاکید می نمایم که حرف من و جناب غالبی، در زمینه عدم دخالت مجمع در عزل و نصب ها حرف مشترکی است. اما مشکل اساسی در مواجه ایشان با دولت ‏عدالت محور و مهرورز دکتر احمدی نژاد است. از اینرو تصمیم گرفتم که موارد زیر را با کمال احترام و ادب خدمت ایشان تقدیم نمایم.‏

یکم: علی رقم مشکلی که با اصولگرایان و دولت اصولگرا دارم نسبت به طرح ممنوعیت تغيرات گسترده مديران دولتی بدبین هستم چرا که از نظر قانونی این امر را جزو ‏اختیارات رئیس جمهور می دانم و کسی نباید به خود این اجازه را بدهد که در کار رئیس جمهور مداخله نماید. اگرچه در این زمینه باید باب انتقاد باز باشد و مردم بتوانند ‏حرف خودشان را بزنند اما تصویب قانونی که دست رئیس جمهور را در عزل و نصبها ببندد کار درستی نمی تواند باشد.‏

و من خود یکی از منتقدان دولت در بسیاری از عزل و نصب ها به ویژه در استان یزد بوده و هستم. این طرح به مثابه تبدیل دولت به شیر بی یال و دم و اشکمی است که ‏توانایی تعویض مدیری را در درون کابینه یا دولت را ندارد. ‏

دوم: این طرح را مانند تف سر بالا می دانم که اگر جدی شود روی صورت اصلاح طلبان و یا اعتدالیون خواهد نشست چرا که اصولگرایان همواره قادر به استفاده از تبصره ‏های مختلف جهت دور زدن قانون بوده و هستند و طبعا خواهند توانست چنین امری را نیز به آسانی دور بزنند و مانند بقیه مصوبات مجمع، از انجام آن شانه خالی نمایند. ‏اما با رسیدن قدرت به اصلاح طلبان یا اعتدالیون، آنان با یک ترمزگیر بزرگ که ساخته دست خودشان می باشد مواجه خواهند شد. ترمز گیر و مانعی که به این راحتی قادر ‏به عبور از آن نخواهند بود و شاید مجبور به پرداخت هزینه های گزافی بابت آن شوند.‏

سوم: علی رقم ارادتی که خدمت بزرگواران حاضر در مجمع تشخیص مصلحت نظام که از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی و دکتر روحانی و... دارم باید عرض کنم که ‏درخواست مجمع تشخيص مصلحت نظام از شوراي نگهبان، جهت وتوي آن دسته از قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي كه با سياست‌هاي كلي مصوب آن نهاد در تضاد ‏می باشد امری غیر قانونی است چون بر اساس نص صریح قانون، شورای نگهبان وظیفه دارد تا مصوبات مجلس را، بر اساس قانون اساسی و شریعت اسلام بسنجد و ‏هرگونه حمل بار اضافه به شورای نگهبان به گسترش بی مورد قدرت این نهاد اقتدار گرا و سنتی در ایران خواهد انجامید. آقایانی که در مجمع هستند باید فکر این باشند ‏که چه بسا روزی برسد که مصوبات دولتی اعتدال گرا یا اصلاح طلب به این بهانه وتو شود.‏

چهارم: دوست بزرگوارم فرموده اند که "دولت احمدي‌نژاد، علي رغم همه انتقاداتي بنياديني كه به آن وارد است از طريق يك انتخابات نسبتا آزاد (هر چند با شرايطي غير ‏منصفانه) قدرت را بدست گرفت." کاش در مورد شرایط غیر منصفانه توضیح می دادند. به نظر من محدود کردن دموکراسی به رای دادن کار درستی نیست و دموکراسی ‏مانند یک سیستم است و رای دادن تنها نمود عینی آن محسوب می شود و مانندکوه یخی است که تنها نوک آن (یعنی رای دادن) از آب بیرون است. ‏

و اصلا مگر می توان در کشوری که 12 روزنامه سراسری اش در یک روز بسته می شود و بعد در طول سالیان سال آنها را بیگناه و مجاز به انتشار مجدد می دانند معتقد ‏به وجود دموکراسی و انتخاباتی آزاد بود. وقتی طیفهای مختلف اجازه داشتن رسانه برای تبلیغ افکار خود ندارند منتخب نمی تواند در شرایطی نسبتا!!! دموکراتیک انتخاب ‏شده باشد. ‏

جناب غالبی وقتی از سازکارهای دموکراتیک و دولت منخب و شرایط نسبتا دموکراتیک صحبت می کنند به گمانم از یاد می برند که چه تعداد رد صلاحیت شده ‏اند و چگونه ‏دهان رسانه های اصلاح طلب سرویس شد تا صدا و سیما بتواند بدون دردسر شهردار را تا رتبه یک قدیس بالا ببرد.‏

مگر انتخابات آزاد و ‏دموکراتیک، تنها در همین رای دادن خلاصه می شود تا رئیس جمهور را بتوان منتخب همه دانست. آنچه که بیش از رای دادن در دموکراسی بودن یک ‏سیستم موثر است آزادی بیان و قلم است.به راستی چگونه ممکن است که در نبود رسانه های آزاد ‏و مستقل،  به برگزاری انتخاباتی آزاد و دموکراتیک باور داشت. یادمان ‏نرود که شب بعد از انتخابات شورای امنیت ملی انتشار نامه کروبی را برای مطبوعات ایران ممنوع نمود.‏ ‏

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"عروس بلد نيست برقصد مي گويد زمين كج است"*
 

معلمان به پا خواسته اند تا حقوق پايمال شده خود را استيفا نمايند. خيزش آنها بدان معنا است كه از رئيس جمهور كثيرالوعده ايران نا اميد شده اند. در تجمع اعتراض آميز معلمان در مقابل مجلس شعارها بر عليه عدالت طلبي به سبك احمدي نژاد است.

چندي پيش نيز دانشجويان در دانشگاه امير كبير رئيس جمهور را هو كردند و هفته گذشته چهل تن از رهبران جنبش برابري طلبي زنان ايران شامل مهر ورزي شده و در اوين بازداشت شدند.

 بازداشت مي شوند و بسياري از نمايندگان اصولگراي مجلس،  به خاطر تصميم گيري هاي كارشناسي نشده و خلق الساعه رييس جمهور به شدت بر وي خرده مي گيرند. رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز رئيس جمهور را به بي توجهي نسبت به مصوبات مجمع متهم مي كند. و آمارها حاكي از افت قابل توجه و محسوس محبوبيت احمدي نژاد در ميان مردم به ويژه اقشار محروم كشور مي باشد.

در اين بين، استقبال از احمدي نژاد در يزد - كه يكي از استانهايي است كه وي در انتخابات بيشترين راي را به نسبت راي دهندگان به خود اختصاص داده بود - به حدي پايين بوده كه سايت اينترنتي نزديك به اصولگرايان، یزد فردا، تعداد جمعيت جمع شده در ورزشگاه شهيد نصيري را پنج هزار نفر عنوان نمود.

اين سايت خبري كه توسط عوامل ناشناس اداره مي شود به بهانه تراشي در اين مورد پرداخته و علت عدم استقبال از سخنراني رييس جمهور را  برخي ناهماهنگي‌هاي انجام شده عنوان نموده است. همچنين اين منبع خبري از قول برخي ناظران!!! آورده است به دليل اينكه مكان سخنراني فاصله زيادي با مركز شهر داشته، موجبات ايجاد مشكل براي مردم و كاهش شمار حاضران در محل سخنراني شده است. همچنين اطلاع‌رساني ضعيف نيز از جمله دلايل حضور كم‌شمار مردم بوده است. چنانكه براي نخستين بار، استاندار يزد ساعت 24 دوشنبه در گفت‌وگو با شبكه راديويي استان رسما سفر رئيس‌جمهور را اعلام كرد و روز گذشته نيز تنها از بعدازظهر خبرگزاري‌ها اين خبر را اعلام كردند. از سوي ديگر، با ملاحظات مسئولان استان براي جلوگيري از اسراف، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب نشد و براي عدم ايجاد خلل در برنامه مردم، امروز مدارس استان يزد برخلاف ديگر استان‌ها تعطيل اعلام نشد. با اين حال پس از مشاهده وضعيت امروز، وسايل نقليه از برخي مدارس استان، دانش‌آموزان را به محل ديدار مردم با دكتر احمدي‌نژاد منتقل كردند.

جالب اينكه در نخستين روز سفر رييس جمهور من هم سفري به استان يزد داشتم تا با دوستان و همكاران گذشته ديداري تازه كنم. در اين سفر احساس كردم كه سفر رييس جمهور براي مردم اين شهر بسيار كم اهميت تر از آن مي نمود كه فكر خود را بدان مشغول دارند.

خوب بالاخره قديمي ها كه از بصيرت بهتري برخوردار بوده اند براي چنين مواقعي بوده كه گفته اند: "عروس بلد نيست برقصد مي گويد زمين كج است"*

* ضرب المثلي تركي

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:1  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

بالاتر از خطر!!!

موضعگيري هاي اخير مقامات آمريكايي از جمله كاندوليزا رايس وزير امور خارجه اين كشور، به شكل مشكوكي تغيير يافته است.

اگر اين تغييرات را، در كنار موضعگيري هاي چند ماه گذشته مقامات دولتي اين كشور قرار دهيم، متوجه پيچيدگي هايي در اين چرخش 180 درجه يي خواهيم شد.

وزير امور خارچه آمريكا كه در رسانه هاي غربي و عربي به ملكه جنگ شهرت يافته است، در جديدترين موضعگيري اش پيرامون اختلافات في ما بين ايران و آمريكا گفته است: " آمريكا در طي اين سالها، سياست تماس با ايران را دنبال نمي كرد، ما سياست درستي را در اين زمينه اتخاذ نكرده بوديم... در حال حاضر شخصا، پيشنهاد تغيير 180 درجه يي در اين سياست را مطرح كرده ام...برقراي گفت و شنود ميان ايراني ها و سه كشور اروپايي و نيز پنج كشور عضو دائمي شوراي امنيت هم از پيشنهاد هاي من بوده است...هنوز نمي دانم چرا ايران حاضر به گفتگو  با آمريكا نشده است...برخي دولتهاي پيشين تلاش مي كردند كه با ايران مذاكره كنند اما در طول 27 سال گذشته ناكام ماندند...اين ايرانيان هستند كه حاضر به نشستن پشت ميز مذاكره نيستند...آمريكا مايل است با ايران گفتگو كند اما اين ايرانيان هستند كه مايل نيستند با واشنگتن گفتگو كنند."

همچنين نيكلاس برنر معاون امور سياسي وزير خارجه آمريكا بي توجه به ارسال دو ناو جنگي و هواپيما بر به سواحل خليج فارس اظهار داشت:"در دولت بوش، اعتقادي بر حمله به ايران وجود ندارد."

ديويد سترفيلد، مشاور بلند پايه وزير خارجه آمريكا نيز، در جديدترين موضعگيري خود گفته"ما بصورت مستقيم و غير مستقيم، پيامهايي در مورد مذاكره با ايران به مقامات اين كشور ارايه كرده ايم، اما سيگنالهاي ارسال شده همچنان بدون پاسخ باقي مانده است."

با دقت در اين چرخش 180 درجه يي به وجود آمده در ادب ديپلماتيك ايالات متحده آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران، بي آنكه به خواسته هايش در مورد انرژي هسته يي، اسراييل، حماس و حزب الله رسيده باشد، مي توان به ساختگي بودن اينگونه موضعگيري ها اطمينان يافت.

به هر طريق، ممكن است آمريكا، اهداف مختلفي را از اين چرخش موقت و ظاهري دنبال نمايند. ما در ادامه سعي خواهيم نمود تا به بخشي از اين اهداف اشاره نماييم.

1. هدف اصلي آمريكا از اتخاذ چنين مواضعي آن است كه تصويري كينه توزانه از ايران به افكار عمومي ارايه دهد و جمهوري اسلامي ايران را حكومتي غير قابل انعطاف كه با عدم مذاكره زمينه هاي يك برخورد بزرگ در منطقه را مهيا مي نمايد نشان دهند و عواقب برخورد نظامي احتمالي خود با ايران را متوجه اين كشور نمايد. اگر اين تحليل درست باشد بايد از مواضع اخير برخي مقامات ايراني در مخالف با هرگونه مذاكره مستقيم با آمريكا افسوس خورد چرا كه اين مسوولين، با اين مواضع، تنها آب به آسياب آمريكا و جرج بوش ريخته اند و اهداف اين كشور را تامين نموده اند.

2. هدف ديگري كه آمريكا در اتخاذ مواضع جديد ديپلماتيك خود دنبال مي كند، نشان دادن چهره يي موجه براي خود در نزد افكار عمومي جهان و به ويژه دولتهاي هم پيمانش مي باشد. اين دولتها در هنگام تصويب هرگونه قطعنامه بر عليه ايران، نگرانند كه آمريكا با تمسك بدان، به ايران حمله نمايد. از اين رو ايالات متحده در مواقع حساس، با اتخاذ مواضع نرم تر، درصدد رفع نگراني هاي احتمالي از هم پيمانان، براي ارايه قطعنامه محكم تري بر عليه ايران مي باشد.

3. آمريكا در عراق به شدت دچار مشكل شده و در روابطش با مسلمان دنيا، دچار يك چالش عظيم خارجي است. لذا سعي دارد تا با اتخاذ مواضع نرم در قبال مساله ايران، و رفع نگراني اعضاي كنگره كه كنگره، وضعيت تثبيت شده يي در مسايل داخلي كشور داشته باشد.

4. اتخاذ چنين مواضعي از سوي رايس و نزديكانش، بيانگر آن است كه اين مقام آمريكايي، به شدت نگران موقعيت خود در اين كشور مي باشد. در واقع رايس نگران آن است كه در چالش با كنگره آمريكا، به سرنوشت رامسفلد و جان بولتن دچار شود.

5. آمريكايي ها در سال جديد، انتخابات رياست جمهوري را برگزار خواهند نمود و جنگ، يكي از تاثير گذارترين مولفه ها در اين انتخابات محسوب مي شود. از اين رو جمهوري خواهان در صدند تا با اتخاذ مواضع نرم تري در قبال جمهوري اسلامي ايران، اتهام جنگ طلبي را از خود دور نمايند و در آستانه انتخابات چهره ي موجه تري از خود در افكار عمومي راي دهندگان آمريكايي ارايه دهند.

در پايان خاطر نشان مي كنم، از آنجا كه جمهوريخواهان به خاطر منافع كوتاه مدتشان، به چرخشي 180 درجه يي روي آورده اند، به دليل حجم وسيعي از موارد اختلاف ميان اين دو كشور، در بلند مدت نمي توانند به سياست جديد خود ادامه دهند.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 8:58  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

كسب افتخاري جديد!!!

هر دم از اين باغ بري مي رسد

تازه تر از تازه تري مي رسد

روزي نيست كه ما ايرانيان،  در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي و بهداشتي و...  ركوردشكني نكرده  و به موفقيت چشمگيري دست نيابيم.

به عنوان مثال  چند سال پيش بود كه بر اساس گزارش سازمانهاي بين المللي محيط زيست، تهران، عنوان آلوده ترين شهر جهان را به خود اختصاص داد. همچنين ما از نظر فرار مغزها نيز مقام نخست جهان را داريم و كسي به گرد پاي ما نيز نمي رسد. در بحث خروج سرمايه ها نيز اگر مقام اول دنيا را به خود اختصاص نداده باشيم، لااقل در خاورميانه حرف اول را مي زنيم. چنانكه هم اكنون هزاران شركت ايراني در دبي فعالند و هر ساله نيز صدها شركت تازه ي ايراني در اين كشور كوچك خاورميانه يي تاسيس مي شود.

آمارها ديگري نيز وجود دارد كه مي توانيم  آنها را نيز در كارنامه دستاوردها و افتخاراتمان بيافزاييم. از جمله اينكه نيمي از مردم كشورمان در زير حظ فقر قرار دارند و  بيشترين رقم بيماران ديابتي در جهان را ايرانيان تشكيل مي دهند. ساليانه نزديك به سي هزار ايراني در تصادفات جاده يي كشور كشته مي شوند و اين ميزان، يازده برابر استانداردهاي جهاني است. چنانكه يكي از مسوولين انتظامي در آستانه سال 84 از طريق رسانه هاي همگاني از مردم خواست كه از مسافرت خودداري ككنند چرا كه به قول آن مسوول انتظامي، خطر رفتن به مسافرت در ايران در ايام سال نو، ده برابر بيش از خطر رفتن به جبهه هاي جنگ است.

در كنار اين كلكسيون بي سر و ته از افتخارات ملي، افتخار ديگري نيز به كارنامه افتخارات ما ايرانيان افزوده شده است:"شيوع فساد اداري در كشور."

روزنامه اصفهان امروز در تاريخ پنجشنبه مورخ هفتم دي ماه سال جاري، در صفحه سه خود توضيح داده كه:" سازمان بين اللملي شفافيت، ايران را در ميان سيزده كشور خاورميانه، چهارمين كشور از نظر فساد اداري معرفي كرده است. عراق فلسطين و يمن به ترتيب در رتبه هاي اول تا سوم فاسدترين كشورهاي خاورميانه قرار دارند....گزارش هاي مستند اين موسسه حاكي از شيوع وسيع پرداخت رشوه در ايران مي باشد، زيرا طبق نظرسنجي هاي به عمل آمده، بيش از 40 درصد مديران ايراني گفته اند كه براي انجام كارهاي خود مجبور به پرداخت رشوه بوده و اين موضوع يك امر عادي براي انها تلقي مي شود. البته در كشورهاي صنعتي اين رقم 15 درصد، درآسيا 30 درصد و در كشورهاي مشترك المنافع بيش از 60 درصد است."

خواستم از اين فرصت استفاده نموده و دستيابي به مقام چهارم فساد اداري در خاورميانه را به تمامي هم ميهنان عزيزم تبريك عرض نمايم. 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:49  توسط سید حسن کاظم زاده  |