شعر
در راه
وقتي كه از سر كار بر مي گردم
شعري مي گويم
من
هر روز
با شعري تازه به خانه باز مي گردم
رويا
كنار پنجره ميشينم و سيگاري مي كشم
و به عبور تند عابران نيگا مي كنم
آره ديگه
من توي رويا همه ي اين كارها رو مي كنم
بدهكار
من به شما بدهكارم
من
يكي يه دونه مشت به شما بدهكارم
لطفن يكي يكي جلو بياييد
تا بدهكاريمو باهاتون صاف كنم
خواب
يه فانوس دريايي
يه قايق در پيت
چند تا چمدون قديمي
و دختري كه توي ساحل
شعري رو زمزمه مي كرد
و به دور درست ها نگاه مي كرد
اين
خوابي بود كه من ديشب ديده بودم
فرشته
فرشته مي رقصه
فرشته اشكاشو پاك مي كنه
و ته بطري مشروبشو در مي ياره و
اونو روي ميز ول مي كنه
فرشته با تنهايي حال مي كنه
قرار
ميرم توي آب و
بطري رو بر مي دارم
كاغذ قديمي رو از توش در ميارم و مي خونم
دختري نوشته بود:
"هي بيل
قرارمون روي همون نيمكت كنار ساحل
آنجلينا-1964
اون روز
يادته اون روز
دم رودخونه
بستني تو ليس زدي و بهم گفتي:
"مي ميرم اگه بميري"
حالا مم اين بغل يه جا خالي برات نگه داشتم
آفتابه
آه
بالاخره يكي به ديدنم اومد
يكي با آفتابه
آب روي سنگ قبرم پاشيد
پيرمردي
كتابي را بالاي سرم باز كرد
سنگ قبر خدا
خدا مرده است
و از ميان ما رفته
ما خدا را به خاك سپرديم
و حالا
مي رويم تا گلي روي سنگ قبرش بگذاريم
مخاطب
تو مخاطب شعر مني
و من
مخاطب تحسين تو
خاك
كلنگ گور كن
پوزخندي مي زندبر من
و كرم هاي زير خاك
دلشان برايم لك زده است
خاك انتظار مرا مي كشد
گريه
يه بچه شير خوره گريه مي كنه
و صداش از طبقه بالا مياد
كاش مي تونستم مث اون گريه
و صدام توي راه پله بپيچه
ميوه
گرمم شده
و عرق مي ريزم
به سويت مي آيم و
زير سايه ت مي نشينم
خوب كه خنك شدم
سراغ ميوه هاتو مي گيرم
قلم موي خدا
قلم موي خدا كجاست؟
مي خوام يه ابر بكشم پر از بارون
مي خوام دوباره جاري كنم
رودخونه ي خشكيده رو
مي خوام كاري كنم كه
تو دل درختا قند آب بشه