(نقدي بر جامعه اي خو كرده به دروغ)
من خرمگسي هستم براي بيدار كردن مردم يونان - سقراط
مديري يكي از معتبرترين برنامه سازان تلويزيوني است و قرار گرفتن نام وي در ميان عوامل هر برنامه اي، قادر است تا موفقيت آن برنامه را تضمين نمايد.
اين اعتبار و موفقيت، محصول كارهاي طنز مديري و نگاه تازه و درخور تامل و سبك ويزه ي او در حضور و ساخت چنين برنامه هايي است.
او با ساخت آثار ارزشمندي چون "شبهاي برره" و "مرد هزار چهره"، موفق شده طنز تلويزيوني ايران را از لودگي و دلقك بازي درآورده و سطح توقع عمومي را از طنز تلويزيوني فراتر برد.
او هر بار در برنامه هاي طنز خود، بخش عظيمي از جامعه و چالش هاي فرهنگي آنرا به چالش مي كشد و تصوير مضحكي از آداب، رسوم، عادات و باورهاي عمومي را به مخاطبان خود عرضه مي نمايد. از همين روست كه مديري در كنار محبوبيت فراوان، منتقدان، دشمنان و مخالفاني نيز دارد.
او در مرد هزار چهره نشان داد كه چگونه مردم با سادهلوحي خود مي توانند بيگناهي را به اعمال خلاف وادارند و رضايت شكات در پايان فيلم بر مقصر بودن مردم و پذيرش گناهكاري آنان دلالت مي نمود.
اما مديري در بخش دوم اين مجموعه كه هم اكنون با نام مرد دو هزار چهره از شبكه سوم سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي شود، تلاش دارد كه ابعاد ژرف و عميق تري را از نقش اجتماع در پديد آمدن هيولايي دو هزار چهره ارايه نمايد.
او در اين سريال قصد محاكمه مردم را دارد و موفق شده تا نشان دهد چگونه مردم، كاسه داغ تر از آش مي شوند و با ايزوله كردن شصت چي، زمينه را براي خلافكاري مجدد او فراهم مي سازند.
اداره اي كه او را بدون ارايه هيچگونه توضيحي اخراج مي كند، تصور غلطي كه از نام شصت چي در اذهان باقي مانده و محصول جنجال هاي رسانه اي است، دختري كه او را با تمام مشكلاتش رها كرده و با پيرمردي هم سن و سال پدرش ازدواج مي كند و... همه و همه مانع از جذب شصت چي در بدنه جامعه شده و موجب مي شوند تا مسعود به جاي اينكه خودش باشد، ماسكهاي جديدتري را به چهره بزند. ماسكهايي كه او را در ميان مردمي كه حتا چشم ديدنش را نداشتند محبوب و قابل احترام مي كرد.
كار جديد مديري در صدد انتقال اين پيام است كه خلافكار، بيش از آنكه محصول خواست و اراده خود باشد، ساخته ي اراده، خواست، رفتار و تمايلات جامعه بوده و سهم مردم در بوجود آمدن چنين هيولاهايي بيش از خود آن هيولاهاست.
راستي ما چه نقشي در پديد آمدن دو هزار چهره ها داريم؟ ما چند چهره داريم و براي بدست آوردن محبوبيت و مقبوليت چه ماسكهايي به چهره مي زنيم. آيا همه ي ما مسعود شصت چي هستيم؟
ببين چه نسبتي ميان تو و "اما بواري" وجود دارد كه اينقدر سنگش را به سينه مي زني؟ "اما" براي بدست آوردن چيزي كه حق خود مي دانست و شايستگي اش را در خود احساس مي كرد مبارزه كرد و شكست خورد اما تو دست روي دست گذاشتي و زانوي غم بغل كردي تا اينكه شكست خوردي.
- قديما بيشتر سر مي زدي، تابستونها رو هميشه اينجا بودي و اكثر 5 شنبه جمعه ها رو تو خونه ما مي گذرندوني؟!
- اون مال بيست سال پيش بود. از اون موقع بيست سال گذشته. اون موقع من براي بدست آوردن چيز ديگه اي اينجا مي اومدم. جواهري، مرواريدي شايد. اما حالا بيست سالي مي شه كه اون جواهر يا مرواريد پیش یه نفر دیگه اس...
از داستان كوتاه" من مقصر بودم"
ظرفها را شسته و نشسته ام تا پكي عميق به سيگار بزنم. دوم فروردين است و من در تنهايي و سكوت، با "سلين" خلوت كرده ام. همراه او پشت تاپاله ها سنگر گرفته ام و عطشم را برطرف مي كنم. در خانه تنها صداي ورق زدن به گوش مي رسد. قوطي ها دوباره مانيتور را محاصره كرده اند. روزهايم را به وحشتناک ترین شکل ممکن سپري مي كنم بي آنكه كسي عيد را به من تبريك بگويد، بي آنكه عيد را به كسي تبريك بگويم.