تبليغاتX
تردید
تردید
روزگار یقین به سر آمده هزاره ما هزاره تردید است
"فقط می توانم پیشنهاد کنم بخوانیدش"

داستانی - مثلا "همین ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد" نوشته آن سگ برزیلی که گیتار هم می زند- را می خوانی و پشت سر هم پیرامون کتاب و نویسنده اش روده درازی می کنی. آنقدر می نویسی و صحبت می کنی که خودت خسته می شوی و حوصله بقیه را هم سر می بری.

اما همه ی داستانها از این جنس نیستند و داستانهایی هم وجود دارند که خواندنشان زبانت را بند می آورد و چنان لالت می کند که دیگر نمی توانی تا مدتها جمله ای بنویسی و بر زبان بیاوری. لالِ لالِ لالِ می شوی.

تنها کاری که در قبال عظمت و شکوه چنین داستانهایی از دستت بر می آید، سفارش خواندنشان به دیگران است تا آنها نیز در خوشبختی خواندن چنین کتابهایی با تو سهیم و شریک باشند. وقتی هم که کسی از تو درباره ی داستان یا نویسنده بپرسد تنها می توانی انگشت اشاره را روی بینی پخت خود بگذاری و بگویی "هیس! فقط بخوانش"  

"مثلا برادرم" یکی از همان داستانهایی است که نویسنده آلمانی "اووه تیم" آنرا نوشته و سید محمود حسینی زاد- مترجم نام آشنا و توانمند کشورمان- با رعایت قوانین کپی رایت ترجمه اش کرده است.

کتابی در باب وجدان درد نسل پس از جنگ در آلمان که جنایتهای پدران و برادرانشان برای آنها غیر قابل هضم به نظر می رسد و آنها را نه مامورانی ناچار به جنایت، که شرکاء هیتلر و سهیم در جنایتهای رخ داده در جریان جنگ جهان دوم می دانند.

کتابی ژرف پیرامون چگونگی دگردیسی و تبدیل شهروندانی عادی، به قصابانی خون ریز، یا مجموعه ای از انسانهای بی تفاوت نسبت به همسایگان دیروز خودشان که هر روز توسط اس اس به اردوگاههای مرگ فرستاده می شوند.

به قول الکه هایدن: "کتابی تکان دهنده. بزرگترها باید آن را بخوانند تا از یاد نبرند و جوان ترها برای آنکه برحذر بمانند"

مثلا برادرم

اووه تیم

سید محمود حسینی زاد

نشر افق 1387

تیراژ 2000 نسخه

قیمت 2300 تومان

تعداد صفحات 168 صفحه

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:5  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"این تذهبون"*

اقلیت؟! کدام اقلیت؟! اقلیت کیلویی چنده؟! اقلیت برای من پشم خالصه و من در حال حاضر احمد توکلی را با خاصیت تر از تمامی اعضای این فراکسیون موش مرده در پارلمان می دانم.

تصورش را بکنید که یک عده جوان مملکت، به خاطر این اقلیت کوفتی، درس و مشق و زندگی خود را تا مدتها تعطیل کنند، و با هدف سد نمودن سیر قهقرایی ایران توسط اصولگرایان - و به ویژه احمدی نژاد- ستاد بزنند، کتک بخورند، رای جمع کنند و این عده را که ادعای اصلاح طلبی شان می شود به پارلمان بفرستند تا شاید بتوانند از حقوق ملت در برابر این قطار ترمز بریده ی رو به دره دفاع کنند، اما یکباره ببینند که نمایندگانشان تو زرد از آب در آمده و نامردی کرده اند و در دعوای درونی اصولگرایان وارد شده، جانب یکی از طرفین ناحق را گرفته اند، و شده اند سرباز و پیاده نظام بخش از جریان اصولگرایی.

چه ننگی برای اصلاحات و اصلاح طلبان بالاتر از اینکه لاریجانی و کردان، با 61 رای اقلیت پارلمان، رئیس مجلس و وزیر کشور شوند.

 رای دادن به کردان و لاریجانی با کدام منطق اصلاح طلبی سازگار است. آیا رای به این دو نفر-کردان و لاریجانی- از سوی نمایندگانی که ادعای اصلاح طلبی دارند، بی وجدانی و نامردی نسبت به همان دانشجویان کتک خورده در ستادهای اصلاحات محسوی نمی شود؟

آیا این آقایان اصلاح طلب -با این اوضاع و احوالی که پیش آورده اند- فکر می کنند چیزی اصلاحات باقی گذاشته اند که بار دیگر جوانان ایرانی به خاطرش خود را به آب و آتش بزنند.

راستی، چه تضمینی وجود دارد که کاندیدای ریاست جمهوری همین اقلیت-چه خاتمی و چه کروبی- پس از انتخاب احتمالی به ریاست جمهوری، با امثال "موتلفه" یا "ناطق نوری" دولت ائتلافی تشکیل ندهد.

* قران مجید - به معنای به کدام سو می روید؟

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:59  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"درود بر شرفش!!!"

بزرگترین قهرمان - جهان عرب از نظر لبنانب ها و جهان اسلام از نظر ایرانی ها- در سال 1979 یک چریک لبنانی، خود را با قایقی تندرو به سواحل شهر "آبی" اسرائیل می رساند و خانواده ای یهودی را به گروگان می گیرد.

این فرمانده لبنانی، پس از درگیری با نیروهای پلیس اسرائیل و قتل یکی از آنان، با تفنگ اتوماتیک خود بر روی گروگانهایش آتش گشوده"نی هاران"-پدر خانواده- و "اینات"- دختر چهار ساله او- را به قتل رسانده و جسدشان را به دریا می اندازد.

فرمانده بزرگ پس از دستگیری، بازجویی و به صورت علنی محاکمه و به چهار با حبس ابد محکوم می گردد - تصورش را بکنید که اگر این چریک چنین جرمی را در ایران مرتکب شده بود که عاقبتی در انتظارش بود و بی شک دستگاه قضایی ایران او را محارب تشخیص داده و حکم به قطع عضو او (دست راست و پای چپ) می داد-

چریک لبنانی در زمانی که به زندان افتاده بود، با یک عرب ساکن اسرائیل ازدواج می کند- ازدواجی که بعدها به طلاق منجر می شود- و موفق می شود ادامه تحصیل داده و مدرک لیسانس و فوق لیسانس علوم سیاسی اش را از دانشگاهی اسرائیلی دریافت کند.

مدتی است چنین فردی که وجدانش اجازه شلیک به پدر و دختری بیگناه را داده و جسدشان را به دریا انداخته، در جریان مبادله اسرای لبنانی با اجساد سربازان اسرائیلی، آزاد شده است.

سمیر قنطار- این بزرگ قهرمان دنیای اسلامی و جهان عرب - پس از آزادی و در جریان دیدار با سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان (ایران) قول داده که هرگز دست از مبارزه با اسرائیل برندارد.

درود بر شرفش!!!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:52  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

"قبح مساله پاک شدنی نیست"

آنچه که با دوربین تلفن های همراه دانشجویان دانشگاه زنجان ثبت شد نمی تواند دلیلی محکمه پسندی باشد و چیزی را برای دادگاه به اثبات برساند - چرا که در دادگاههای ایران تنها زمانی می توان به فیلمی استناد نمود که مجرم، خود به جرم و اصالت فیلم اعتراف نموده باشد-  و من معتقدم که این دانشجویان در آن ماجرا می توانستند بسیار بهتر از این ها عمل کنند و دست پاچگی شان کار را خراب کرده است.

اما آنچه که به این ماجرا ابعاد ویژه ای می بخشد، اعتراف دو طرف دعوا - معاون دانشجویی دانشگاه زنجان و دختر دانشجو - به وجود صیغه نامه ای معتبر است.

با گذاشتن این ادعا در کنار ادعای وجود هفت صیغه نامه در ماجرای سردار زارعی- فرمانده انتظامی سابق تهران بزرگ و مجری طرح امنیت اجتماعی در تهران- می توان ادعا نمود که مسوولین امر شیوه ی جدیدی را برای ماست مالی نمودن جرایم جنسی همکاران خود آغاز نموده اند.

با این همه، شایسته است تا مسوولین نسبت به این نکته پاسخگو باشند که ورود دختران به دانشگاه با چه هدفی انجام می شود؟ آیا آنها به دانشگاه می آیند تا تحصیل کنند یا دانشجو می شوند که به زنان حرمسرای مسوولین دانشگاه تبدیل شوند.-منظور سوء استفاده مسوولین از مسوولیتشان است-

به عبارت دیگر حتا اگر نتوان با استناد به این فیلم چیزی را برای دادگاه به اثبات رساند، وجود صیغه نامه - علارقم شرط والد برای اجرای صیغه موقت بر دختر باکره در فقه اسلامی- باز هم قبح ماجرای دانشگاه زنجان مانند تفی بر جبین آموزش عالی خواهد بود.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:43  توسط سید حسن کاظم زاده  |