
من از دیرباز می دانستم
که آبی بیکران زنده رود
مرا با خود خواهد برد
و سپیده صبح
در آغوشم خواهد کشید
می دانستم
که از شاخسار ثریا
ستاره خواهم چید
و راه، همسفر من خواهد بود
تحقق رویا را باور داشتم
قوبیلای پیر فرمان داده بود که جز خاندان "پولو" که مارکو نیز در میانشان بود، همه در پیشگاه کبریایی اش بر زانوان قدم بردارند تا مبادا کوتاهی قامت این شاه مغول، بیشتر به چشم بزند و او را به مضحکه خلایق بدل نماید.
ناصرالدین شاه همواره دو ملیجک سیاه، زشت و کوتاه قد را به همراه داشت تا خلایق از صورت ایشان به چهره دلگشای شاه و آن سبیل خون چکانش پناه آورند .
ناقوس بزرگ حکم به سروری زنگوله داد، تا در "شهر کهنه"، صدایی جز صدای او به گوش نرسد و چیزی نباشد که سکه او را از اعتبار بیاندازد.