به جد باور دارم که دموکراسی در ایران یک دموکراسی حداقلی است. و در نظام سیاسی ما، از میان همه عناصری که در عینیت بخشیدن به دموکراسی ضروری است، تنها به "انتخابات" بسنده شده است.
مسوولین دوست دارند که با تاکید بر این نکته که در ایران به طور متوسط سالانه یک انتخابات برگزار می گردد نظام سیاسی حاکم بر ایران را دموکراتیک ترین کشور دنیا معرفی نمایند. اما آنها نسبت به عوامل موثر در برگزاری انتخاباتی آزاد بی توجهی می کنند.
نگاه حداقلی به دموکراسی، و محدود نمودن آن به "رای دادن" - که البته بیشتر به عنوان مقابله با توطئه های خارجی انجام می گیرد تا اعمال حق از سوی مردم - موجب شده تا تغییری در کشور به وجود نیاید و حاکمیت، با کنترل عوامل موثر دیگر در دموکراسی، آنچه را که می خواهد از صندوق بیرون آورده و از طریق آن، موقعیت موجود را تثبیت نمایند.
یک دموکراسی استاندارد، نظامی است که در آن، حداقل این مواردی چون "تفکیک قوا"، "آزادی بیان" و "آزادی احزاب و نهادهای مدنی" به شکل قانونی و واقعی وجود داشته باشد.
مراد از تفکیک قوا نیز، صرفا استقلال این سه قوه از یکدیگر نیست. بلکه اگر قوای سه گانه از یک نقطه ثقل دیگر جز خودشان نیز تبعیت کنند باز می توان مدعی شد که تفکیک قوا در کشور وجود ندارد.
همچنین وقتی که از آزادی بیان صحبت می شود، منظور از آن، تنها آزادی بیان به صورت امری "فردی" و غیر سیستماتیک و به اصطلاح کوچه و بازاری نیست – از آن نوع که ما ایرانی ها در میهمانی های خصوصی از آن برخورداریم -.
بلکه منظور از آزادی بیان، آن نوع از آزادی بیان است که نخبگان، گروههای سیاسی، اجتماعی، صنفی و فرهنگی، آن را از طریق مطبوعات، رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری، در جامعه اعمال می نمایند.
لازمه این امر به رسمیت شناختن حق تاسیس آزادانه رسانه های صوتی تصویری و نوشتاری برای همه افراد و نهادهای مدنی در کشور است و طبیعی است که نباید این افراد و نهادهای را ملزم به کسب مجوز از گروهی نمود که هم اکنون در حاکمیت قرار دارند. چه این امر می تواند زمینه سوء استفاده از قانون را برای آنان جهت منع رقبا برای داشتن رسانه را فراهم آورد.
عنصر سوم در برگزاری یک انتخابات دموکراتیک و آزاد نیز آزادی احزاب و گروههای سیاسی اجتماعی و صنفی است. البته این آزادی، تنها شامل آزادی برای تشکیل احزاب و گروههای مستقل از حاکمیت را شامل نمی شود – البته چنین چیزی هم در ایران وجود ندارد - بلکه شامل آزادی فعالیت نیز می شود.
فکر کنید و ببینید که چقدر می تواند بی معنی باشد که حزبی از دولتی اجازه فعالیت بگیرد که می خواهد او را به شکل دموکراتیک از قدرت کنار نهاده و برای مدت کوتاهی – چهار سال یا هشت سال - جایگزین آن شود.
ضرورت دیگر آزادی احزاب و نهادهای مدنی آزادی فعالیت آنهاست. و مراد از آزادی فعالیت صرفا آزادی برای دادن لیست در انتخابات و دادن بیانیه به مناسبت های مختلف نیست بلکه حزب باید بتواند در سایه آزادی فعالیت، برای پیشبرد اهداف و برنامه های خود، ابزارهایی چون راهپیمایی، تجمع، تحصن، نشریه، رسانه های تصویری، و اعتصاب بهره گیرد.
باز باید گفتن که چقدر مسخره خواهد بود که حزبی برای اعتراض به سیاستهای گروه حاکم – که آن سیاستها را غلط یا می داند – از خود آن دولت اجازه بگیرد.
با این اوضاع و احوال دیگر نمی توان در کشوری که فاقد زیرساختهای لازم برای داشتن یک دموکراسی واقعی است، تنها به دلیل برگزاری یک انتخابات در سال مدعی وجود دموکراسی در آن کشور بود.
چند روز پیش سید حسن خمینی سخنانی را در نقد وضعیت رد صلاحیتها و دخالت نظامیان در انتخابات به زبان آورد و در پی آن سایت رجا نیوز که "زن الهام" وابستگی دارد در مطلبی که بر علیه وی منتشر نمود او را به تجمل گرایی متهم نمود.
در پی این ماجرا، اصلاح طلبان همین را تبدیل کردند به پیراهن عثمان برای نشان دادن مظلومیت خودشان که وای بر ما اسلام از کف رفت و حتی به خاندان امام هم رحم نمی شود. تو گویی خود هرگز چنین نکرده اند و در آن دوران که یکه تاز مجلس سوم بودند جان و مال و آبروی دیگران از تعرض اینان در امان بوده است.
کار وقتی بالا کشید که دولت بخشنامه ای در رابطه برخود با توهین کنندگان به بیت امام خمینی صادر کرد و این گونه تنور داغ تر از پیش به مرحله ای تازه وارد شد.
امروز کار به جایی رسیده که ننه قمری دست به قلم برده و چیزی در دفاع از سید حسن خمینی می نویسد اما سوال اینجاست که این آقایان از جمله کروبی کجایند وقتی که به دیگران (مثلا فرزندان آدم های معمولی) توهین می شود. کجایند وقتی که فرزند آدم های معمولی به زندان می افتند و علی رقم تبرئه و تودیع وثیقه، باز هم به ایشان اجازه خروج از زندان داده نمی شود.
راستی کجایند وقتی که صدا و سیما و نشریاتی چون کیهان جان و مال و آبروی مردم را در معرض انهدام کامل قرار می دهند. و چرا صدایی از آنها در نمی آید چرا توهین به دیگران را تحمل می کنند. چرا مرگ را تنها حق همسایه می دادند و تنها وقتی زبان به اعتراض می گشایند که خودشان در خطر افتاده باشند.
اینکه انقلابها چگونه به وجود می آیند باید گفت که به تناسب شرایط هر کشور انقلاب زده یا در آستانه انقلاب دلایل و عوامل مختلفی را می توان به عنوان علت وقوع انقلاب معرفی نمود. اما یکی از دلایل عمده انقلابی گری که آنرا می توان در بروز همه انقلاب ها موثر دانست نبود امکان برای انتخاب دموکراتیک آلترناتیو است.
اگر به انقلاب خودمان نگاه کنیم خواهیم دید که در رژیم پهلوی، و به ویژه از کودتای بیست و هشت مرداد سال 32 امکان پناه بردن مردم به نیروهای آلترناتیو از بین رفت.
در واقع مردم ناگزیر بودند تا همواره کسانی را انتخاب کنند که دارای نگاه و رویکردی مشترک به امور بوده و در یک جبهه قرار داشتند.
همین عدم امکان انتخاب آلترناتیو در رژیم پهلوی، آرام آرام مردم را نسبت به وضع موجود نا امید نمود و آنان را ناگزیر به انقلاب فراخواند اما پس از انقلاب، با تمام اجحافاتی که از سوی نظام نسبت به منتقدان آن انجام می شد، همواره عده ای به عنوان آلترناتیو حفظ می شدند تا مردم در صورت نا امید شدن از گروهی حاکم بتوانند به گروهی دیگر از حاکمیت پناه آورند.
به عنوان مثال در ده ساله نخست عمر جمهوری اسلامی، این نیروهای چپ اسلامی بودند که حاکمیت را به دست گرفته بودند اما پس از آنکه مردم از دست این گروه خسته شدند به نیروهای راست روی آوردند و توانستند با کنار زدن آنان قدرت را در اختیار روحانیت مبارز و نیروهای راست اسلامی تقدیم نمایند.
مجلس چهارم در اختیار نیروهای راست قرار گرفت و هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید تا اینکه باز هم پس از ده سال، مردم به انتخاب آلترناتیوی دیگر روی آورده و سید محمد خاتمی از سوی آنان به ریاست جمهوری برگزیده شد و نیروهای چپ مجددا به قدرت رسیدند.
با پایان دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی باز مردم نیروهای اصولگرا را به عنوان آلترناتیو نیروهای سیاسی موجود به قدرت رساندند و این چرخش قدرت هر چند که همه نیروهای سیاسی را در بر نمی گرفت اما ضامن بقای رژیم بود و مردم حس می کردند که هر بار به کسانی رای می دهند که از نظر نگرش و تفکر با طیف پیشین تفاوتی بنیادین دارند.
تا اینکه این امر امروز با انسداد مواجه شد. اصولگرایان قواعد بازی را بر هم زدند و نخواستند از نردبانی که بالا رفته اند پایین بیایند آنها سعی نمودند تا با ابزارهایی که در اختیارشان قرار گرفته، علی رقم میل مردم، قدرت را به هر شکل ممکن حفظ نمایند.
این امر می تواند آرام آرام بذر نا امیدی را در دل مردم بنشاند و زمینه را برای اقدامات قهر آمیز و بروز یک انقلاب دیگر در کشور مهیا سازد.
با توجه به پست قبلی ام بسیار عذرخواهی می کنم که شما را مجبور نموده ام تا بار دیگر مطلبی تکراری را مطالعه نمائید اما چه کنم که احساس می کنم اگر اوضاع به همین منوال سپری شود و دست روی دست بگذاریم و همینطور مساله قلیان ها ادامه پیدا کند باز ماجرا به فتوای تحریم توتون و تنباکو و انقلاب دیگری بکشد.
چند روز پیش جناب مشایی با اشاره به اهمیت مساله قلیان تاکید نموده بودند که در این زمینه نمی توان بدون برنامه ریزی و بررسی دقیق جوانب کار تصمیم گیری نمود و این تنها او نیست که باید در زمینه قلیان تصمیم گیری نماید بلکه همه اعضای کابینه می بایست نظر خود را در باره قلیانها ارایه دهند.
دیروز هم گویا تعدادی از راهیافتگان مجلس در این باره موضع گیری نموده اند و سی تن از ایشان با ارسال نامه ای به رئیس جمهور از وی خواسته اند تا در بحران بوجود آمده دخالت نماید و از اختیارات قانونی خود برای لغو تحریم قلیان در اماکن عمومی مانند کافی شاپ ها و قهوه خانه ها استفاده نماید.
حال این دست و پا زدن نمایندگان مجلس برای آزادسازی قلیان چه علتی می تواند باشد تنها خدا عالم است و بس اما به دلیل نزدیکی به زمان انتخابات مجلس و نفوذ گسترده قلیان در فرهنگ ایرانی و همه گیر شدن مصرف آن در کشور می توان گمانه زنی هایی پیرامون علت پافشاری نمایندگان مجلس برای آزاد سازی قلیان نمود.
نامه نويسي نمايندگان مجلس براي رييسجمهور؛ برخورد با قهوهخانهها متوقف شود!
این روزها وضعیت انتخابات و رد صلاحیت تعداد قابل توجهی از کاندیداهای جناح منتقد دولت به یکی از پر سر و صداترین مسایل مطرح در کشورمان تبدیل شده همچنین، جامعه جهانی نیز عزم خود را از جزم نموده تا بار دیگر، قطعنامه محدود کننده (تحریمی) دیگری را بر علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب برساند. اما این دو، تنها مسایلی نیست که دامنگیر کشورمان شده است.
قلیان، بله اصلا تعجب نکنید مساله قلیان امروز به یکی از مشکلات بسیار مهم مملکتی تبدیل شده چنانکه کابینه را مجبور ساخته تا برای رفع مشکلات پیش آمده در زمینه قلیان جلسه ای را در روزهای آینده را تشکیل دهد
البته این بار، بحث قلیان ها ربطی به میرزای شیرازی و فتوای تحریم استعمال توتون و تنباکوی او در یکصد و پنجاه سال پیش ندارد. همان فتوایی که آرام آرام زمینه نفوذ روحانیون در سیاست را فراهم آورد و به انقلاب مشروطه انجامید. بلکه اینبار مساله مساله اشتغال است.
همانطور که می دانید هر از گاهی، دولت از روی احساسات و بدون توجه به تبعات و ضروریات، تصمیمی اتخاذ می نماید که در کوتاه مدت متوجه تاثیرات منفی آن شده و آن را کنار میگذارد.
اینگونه بود که چندی پیش دولت اقدام به بستن قهوه خانه هایی نمود که در آنها قلیان در اختیار مردم قرار می داد تا اینکه با اعتراض قهوه خانه داران به این طرح دولتی به دلیل کاهش چشمگیر درآمدها مشکلات اجرایی این طرح کم کم دولت را زیر سوال برد تا اینکه چندی پیش مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری در حاشیه افتتاح پیشرفتهترین دستگاه لیزر جهان در بیمارستان فوق تخصصی چشمپزشكی نور به رسانه ها گفت: تصمیمگیریهای یک روزه فكر نمیكنم جواب بدهد و موضوع استفاده از قلیان در اماكن عمومی هنوز در دولت مطرح نشده است و اگر هم طرح شود باید تمام وزرا و اعضا نظر بدهند.
وی در مورد دستور رئیسجمهوری برای آزاد شدن استفاده از قلیان در اماكن عمومی اذعان نمود: بنده چنین موضوعی را نشنیدهام و باید تمام وزرا و اعضای کابینه در این مورد نظر بدهند.
وی در ادامه گفت: ملاحظات اجتماعی هم در این زمینه وجود دارد كه اگر بخواهیم تصمیمی بگیریم باید آنها در نظر بگیریم مثلاً تعداد زیادی از افراد در این بخش مشغول به كار هستند و اگر تصمیمی میگیریم باید مسائل آنها را نیز حل كنیم دلیلی ندارد یك روزه تصمیمی را بگیریم و بگوییم درها همه تخته همه چیز باید جمع شود.
رحیم مشایی مجددا در پایان سخنانش در برابر مطبوعات و رسانه ها تأكید كرد: موضوع قلیان هنوز در دولت مطرح نشده است و در صورت طرح همه وزیران و اعضا باید درباره ان نظر بدهند.
البته مشایی در پایان سخنانش توضیح نداد با اینکه دولت اینقدر خوب لالایی بلد است چرا خودش خوابش نمی برد و هر روز طرحی ضربتی و برنامه ریزی نشده را در مطرح و جامعه را دچار مشکلات عدیده و آسیبهای فراوان می نماید.