تبليغاتX
تردید
تردید
روزگار یقین به سر آمده هزاره ما هزاره تردید است
تقديم به نوروزي كه همه انتظارش را مي كشند

سرشارم،

از اميد روشناي فرداها.

لبريزم،

از رويش دوباره گل ها.

و مي دانم،

تيره فصل سرد زمستان،

رو به پايان است.

من،

نوروز را به انتظار ايستاده ام

امروز.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:41  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

مانند اسب عصاری در یک دور گرفتار شده ایم

در بینش توحیدی اسلام، جایی برای لذت وجود ندارد نه از آنجا که اسلام چون برخی ادیان شرقی با لذت مخالف می باشد بلکه این دین بنابر آنچه که در قرآن ذکر شده و بر اساس آن انسان را در رنج آفریده شده است* درصدد ارایه تصویری پرومته ای از انسان است.

در این نگره، رنج، تقدیر محتوم تمامی انسانها، برای همیشه ی تاریخ است و انسان، محکوم است تا واپسین لحظه حیاتش، متحمل رنجی دائمی باشد.

اما آنچه که ما در زندگی خود تجربه می کنیم در تضاد با این نگرش نسبت به رنج است چه ما می خندیم، خوشحال می شویم و آنگاه که همبستر می شویم لذت می بریم آیا این با رنج مداوم بشر در تضاد نیست؟ و مگر می شود که این بدیهی ترین امور در زندگی را نفی نمود و نسبت بدان شک کرد؟ پس چرا قرآن لحظه لحظه حیات بشری را حیاتی رنجبار عنوان می کند؟

واقعیت این است که در بینش توحیدی اسلام گرچه انسان هرلحظه تلاش می کند تا رنجی را که او را فراگرفته بر طرف نماید اما برای بر طرف نمودن آن رنج  مجبور به تحمل رنجی دیگر می شود. و رنج نخستین را با رنجی دیگر جایگزین می کند.

او از تنهایی در رنج است رنج های جنسی بر او فشار می آورد پس رنج ازدواج را با رنج تنهایی و بی همسری جابجا می کند، و خود را در رنج کار بیشتر، دردسرهای زندگی، بزرگ کردن فرزندان و هزینه های بالای زندگی مشترک و ... می افکند.

در این نگره بشر یا در رنج است یا در رنج بر طرف کردن رنج است و اگر موفق شود و  بتواند رنج اول را مرتفع نماید مجبور به تحمل رنج برطرف نمودن رنج اول خواهد شد. مثل بسیاری از ما که مجبوریم برای رفع رنج اجاره نشینی اقساطی بلند مدت، با بهره یی بسیار را تحمل کنیم .

اما اگر نتواند آن رنج را بر طرف کند این تلاش، تبدیل به یک قوز بالای قوز می شود. در این صورت او مجبور خواهد شد که هم رنج را تحمل کند هم رنج بر طرف نمودن رنج را و هم رنج ناتوانی خود را در بر طرف نمودن رنج نخستین، و باز در هر حال، انسان همواره در گردابی از رنج اسیر است و قادر به خروج از این گرداب نیست.

با این وصف، باید گفت که در بینش توحیدی اسلام، اصالتا چیزی بنام لذت وجود ندارد و هرچه هست "اصالتا" رنج است و اگر هم لذتی احساس می شود، حاصل منطقه الفراغ بین دو رنج است. یعنی اگر رنج دوم، کمتر از رنج نخست باشد و در رنجی بصرفه وارد شده باشیم، توهمی از یک احساس لذت بر ذهن ما سایه می افکند. اما این احساس لذت، اصیل نیست، مطلق نیست، حتا وجود خارجی هم ندارد، و چیزی است وابسته به رنج. چیزی که زیربنا و تکیه گاهش نیز همان رنج است.

در بینش اسلامی، ما لذت فی نفسه و قائم بر ذات نداریم. و اگر رنجی که برای رفع رنج نخست متحمل می شویم، کمتر از رنج اول باشد، احساس لذت می کنیم اما این احساس لذت احساسی اصیل و واقعی نیست سودی حاصله از کسر دو رنج از یکدیگرند.

تلاش ما، دست و پا زدن ما برای بیرون رفتن از گردونه رنجی که در آن گرفتاریم،  هرچند که امری غریزی محسوب می شود اما کاری عبث و بیهوده است. چه بسا که هر حرکت ما برای تفوق بر رنج،  مانند حرکت انسانی باشد که در گردابی افتاده است هر حرکتش او را بیشتر در گرداب فرو می برد.

* لقد خلقنا الانسان فی کبد – همانا ما انسان را در رنج آفریدیم

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

ما در چارچوب دنیایی که در آن قرار داریم "لذت" می بریم

من که از لذت متن بارت چیزی نفهیمدم. درک آنچه که او نوشته و یزدانجو ترجمه نموده فضیلتی می خواهد که من از آن بی بهره ام. اما مطالعه این کتاب حداقل به حساسیت ذهنی ام پیرامون مقولاتی چون زیبایی، لذت و عشق دامن زده و مرا به دیدگاههای جدیدی البته برای خودم رهنمون ساخته است که در ادامه برخی از آنها آشنا خواهید شد.

اینگونه نیست که لذت از چارچوبی جهان شمول تبعیت کند. هر ملتی و چه بسا هر فردی، برای درک زیبایی و بهره من شدن از لذت، الگویی منحصر به فردی دارد.

ما متنی را می خوانیم و از آن لذت می بریم اما همین متن ممکن است برای دیگری، کسالت بار و رنج آور باشد. و اگر چنین نبود تفاوتی نمی کرد که میان مارکز یا کوئیلو کدامیک را برگزیده و بخوانیم.

در واقع ما، در چارچوب دنیایی که در آن قرار داریم و چشم اندازی که به ما تعلق دارد لذت می بریم. هر یک از ما از دنیایی منحصر به فردی برخوردار است. دنیای ملتها نیز دنیای منحصر به فردی هستند. چنین دنیایی، محصول تجربه زندگی است. از اینرو طبیعی می نماید که خواننده یی "صد سال تنهایی" مارکز را چند ورق نخوانده رها کند و فرد دیگریف دهها بار آن را دوره نموده و در هر بار، لذتی به مراتب بیشتر از بار اول نصیبش گردد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:56  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

اصالت عقل بشری در اندیشه ابن طفیل آندلسی

ابوبکر محمد بن عبدالملک بن محمد بن طفيل اندلسی که در ميان مسلمانان به ابن طفيل شهرت داشت، در اسپانيای اسلامی متولد شد.او در ميان انديشمندان و اهل نظر اروپايی  به نام ابوبکر شناخته می شد.

ابن طفيل پزشکی در حد اعلای درجه بود و کتب مختلفی را در اين علم تاليف نموده که در زمان خود بسيار حايز اهميت بوده است.

البته  شهرت وی نه در طب بلکه آنچه ماندگاری اين دانشمند آندلسی به سبب تاليف داستانی بنام حی بن يقظان بوده است.

وی با آفرينش مجدد داستان حی بن يقظان و استفاده از قالب داستان، به نشر افکار فلسفی خود پرداخت. داستانی که اهميتش برای فلاسفه غرب با ترجمه های مختلفی که از آن انجام شده هويدا است.

اولين گروهی که به ترجمه اين اثر دست زدند يهوديان بودند چنانکه در سال 1349 ميلادی يک يهودی بنام موسی بن يوشع ناربنی اين کتاب را از عربی به عبری برگرداند و حاشیه ای جهت شرح و توضيح به کتاب افزود.

در سال 1671 ميلادی نيز اين اثر برای نخستين بار توسط ادوارد پوکاک از اساتيد دانشگاه آکسفورد به زبان لاتینی برگردانده شد.

پوکاک هنگام انتشار ترجمه خود ار کتاب حی بن يقظان متن عربی کتاب را نيز که قبلا توسط پدرش تصحيح شده بود منتشر نمود و پس از آن بود که اطن اثر به اغلب زبانهای اروپايی ترجمه گرديد.

اولين ترجمه کتاب حی بن يقظان به زبان هلندی توسط i.bouwmeester  انجام شد. او از ياران و دوستان اسپينوزا فيلسوف شهير آلمانی بود و ترجمه او آنچنان با اقبال انديشمندان غربی روبرو شد که در سال 1751 میلادی کتاب تجديد چاپ شد.

اسپينوزا از این کتاب که توسط دوستش ترجمه شده بود بهره ها برد و تمجيد فراوانی از کتاب حی بن يقظان نموده است.

همچنين ترجمه روسی کتاب حی بن يقظان نيز در سال 1920 در لنينگراد توسط j.kazmin  انجام شد.

دکتر سيد محمد یوسف از دانشمندان پاکستانی به دو ترجمه روسی ديگر نيز اشاره دارد که قدمت انتشار یکی از آن دو به سال 1701 ميلادی ميرسد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:12  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

اگر ما سكوت كنيم

مي دانم كه اين نوشته باز بر مذاق شوونيستهاي به خواب رفته سرزمينم تلخ خواهد آمد و آنها را چونان گرگ هاري به سوي من روان خواهد ساخت. كاملا طبيعي است كه آنها به خود جرات بدهند و در بخش كامنتهايم انتقام ستخوانها پوسيده كورش و داريوش را از من بستاننداين رسم هميشگي آنها است. چه آنها تا بر قدرت سوار بوده اند كوره هاي آدم سوزي به راه انداخته  و در روزگار عسرت به همين چند فحش ناموسي و خانوادگي بسنده كرده اند.

از دير باز به رز زدن هايشان عادت كرده ام و اصلا هرگاه كه با ايشان مواجه شده ام، جز زر زدن چيز ديگري نشنيده و نديده ام. البته اين، امري غير طبيعي محسوب نمي شود چه از كساني كه در دنيايي جديد زندگي مي كنند و خود را دل مشغول امور تاريخ مصرف گذشته يي چون داريوش كورش و شاپور يا هر كوفت و زهر ماري ديگري مي نمايند چيزي جز اين نيز نمي توان توقع داشت.

زر زدن مخصوص انسانهايي بي بهره از عقلانيت است و اگر ايشان از كمترين ميزان عقلانيت بهره مند بودند تن به شوونيسم نمي دادند.

اينك اگر سخن مرا به حساب عرب، سيد، بسيجي يا جيره خوار شدنم نمي گذاريد، بايد بگويم كه از نظر من رورتي شكر خورد كه مليت و ايرانيت را تنها آلترناتيو حكومت ديني در ايران عنوان نمود. چگونه مي توان با استمداد از گذشته اي كه خود نتوانست گليمش را از آب بيرون بكشد و اينك از آن، جز چند گور و كتيبه و ستون كله اسبي باقي نمانده به دوراني جديد قدم نهاد.

من به جد اعتقاد دارم كه سخن گفتن از حقوق بشر يا آنگونه كه كتيبه كورش در ميان سينه چاكانش خوانده مي شود: "حقوق ملتها"، كار دشواري نيست. كار دشوار آن است كه در عمل خود را در برابر آن مسئول بداني و در راه تحقق اش گام برداري و بي هيچ شكي جنگ بمباران هوايي و لشگر كشي راه صحيح آن در ميان ملتها نيست. پس برحذر باش تا به بهانه برقراري آن، دست به جنايتي نزني و خود اولين پايمال كننده اش نباشي. آنچنانكه اولين نويسندگان منشور حقوق بشر در فرانسه انقلاب زده،  خود نخستين و بزرگترين ناقضان آن شدند.

از ديرباز نيز همين گونه بود، كورش نيز كه منشور حقوق ملل را نگاشت به بيش از چهل كشور جهان يورش برد و تاج از سر پادشاهان ديگر برداشته و به قتل عام مردم كشورهاي ديگر پرداخت. جوانان بسياري كه از روي دلبستگي به فرهنگ تاريخ و مليتشان در برابر لشگريانش مي ايستادند از دم تبغ مي گذراند.

بزرگترين مدعي دموكراسي آزادي و حقوق بشر در دوران ما نيز جورج بوش رياست جمهور ايالات متحده آمريكاست. من او را  خلف بر حق كورش كبير مي دانم. او نيز در دنياي امروزين ما همان نقشي را بر عهده گرفته است كه دو هزار و پانصد سال پيش كورش بر عهده گرفته بود با همان خشونت و درنده خويي.

شايد دير زماني بر ملتها نگذرد كه جرج بوش نيز چون كورش در چهره ي يك قديس يا قهرمان بازگردد و جاي كورش را در ذهن و زبان جهانيان به خود اختصاص دهد دور نيست كه چنين شود اگر ما سكوت كنيم.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:26  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

معجزه حکومت

نکته:در گذشته مدیری بر مدرسه ما مدیریت می کرد که شلوغ ترین بچه ها را مبصر می نمود و انها تحت تاثیر اقتضائات مسوولیتشان به بچه هایی آرام و مودب تبدیل می شدند.

 

طرح خاورمیانه بزرگ بوش، با ایجاد دولتهای دموکراتیک در منطقه آغاز شد. آمریکایی ها اصرار داشتند که تنها راه تحقق ایده های شان در این نقطه از جهان، دموکراسی است. اما با اجرای چند تجربه نیم بند در برخی کشورهای عربی، پروسه دموکراتیزاسیون عربی متوقف شد. آمریکاییان بیم آن داشتند که این پروسه، موجبات به قدرت رسیدن تندروهای اسلامی در منطقه را فراهم آورد. شیوخ خلیج نیز که دموکراسی رابر خلاف منافع خود می دیدند، با دامن زدن به چنین توهمی، مانع تحقق دموکراسی در خاورمیانه شدند.

به نظر من هر چند که اجرای دموکراسی در کشورهای مسلمان، کاری دشوار و خطرناک به نظر می رسد، و ممکن است در آغاز راه، تندروترین و واپسگراترین نیروها در انتخاباتی برابر، به قدرت دست یابند، اما به قدرت رسیدن آنها با شرایطی دموکراتیک، هویت خاصی را بر آنان تحمیل خواهد نمود.

من اطمینان دارم که اسلام گرایان الجزایر، هرگز پس از دست یابی به قدرت، به سوی طالبانیسم پیش نمی رفتند. در واقع اندیشه جهادی اندیشه ای است که در شرایطی کاملا غیر دموکراتیک بروز می یابد و از شرایط غیر دموکراتیک ارتزاق نموده و فربه می گردد. اسلام سیاسی تنها زمانی که در می یابد، با سازکارهای دموکراتیک اجازه حضور در قدرت را نخواهد داشت دست به اسلحه می برد تنها در شرایطی غیر دموکراتیک ممکن است جنگی مذهبی برپا گردد.

از اینرو، من به قدرت رسیدن مسلمانان سیاسی را، با همه آفاتی که ممکن است برای کشورهایشان در پی داشته باشند اتفاق نامطلوبی نمی دانم. در نگره من، اولین و مهمترین نتیجه حضور مسلمانان در قدرت، آشنایی ایشان با عنصر مصلحت خواهد بود و این مساله می تواند با قدرت تمام عیاری فرایند عرفی شدن دینداران را موجب گردد.

در واقع قدرت، آنان را در شرایطی قرار می دهد که نظام بین المللی بر آنها تحمیل نموده و این زمینه را برای پیدایش اسلامی آرام تر و ملایم تر مهیا می سازد. اما اگر در یک نظام غیر دموکراتیک، مسلمانان اجازه مشارکت واقعی در قدرت را نداشته باشند، نداشته، به دلیل جدایی از قدرت و عدم آشنایی نسبت به شرایط سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی واقعا موجود در کشور، و شرایطی که از سوی نظام بین الملل تحمیل می شود، نگاه آرمانی به مسایل را خواهند داشت و این نگاه آرمانی، که محصول دور بودن از وضع واقعا موجود کشور می باشد، زمینه را برای بروز جنبشهای جهادی و خطرناک چون طالبان و القاعده فراهم می سازد.

نظامی که در آن قدرت در اختیار اسلامگرایان قرار دارد، اگر با نظام بین المللی و خواستهای عمومی مخالفت شود، افت اقتدار معنوی و کاریزماتیک آنها در جامعه حاصل خواهد شد و قدرت آنها در جامعه به شدت فرسوده می گردد و اما اگر چنین نیروهایی به حکم عقل با نظام بین اللمل همسو شود به نظامی بی خطر برای جهان تبدیل خواهند شد.

در پایان شایان ذکر است که من، حکومت روحانیون در ایران را امری مبارک تصور می کنم و آنرا نشانگر بخت و اقبال بلند ایرانیان می دانم. به دو دلیل:اول آنکه با به قدرت رسیدن روحانیون در ایران تجربه ای جدید ÷یرامون دین و حکومت برای مردم ایران بوجود آمد. من این را فرصتی تاریخی می دانم و تجربه ای سترگ که جایش در تاریخ ایران خالی بود. ارزش چنین حکومتها و تاثیرگذاریشان زمانی هویدا می شود که با مطالعه تاریخ قرون وسطی در غرب پی به تاثیر شگفت انگیز این نوع حاکمیتهای به شدت مذهبی، در تسریع فرایند مدرنیزاسیون در غرب ببیریم.

اما دلیل دوم این که حکومت، به ملایان فرصت داد در شرایطی که به دلیل قرار گرفتن در حکومت بر آنها تحمیل می شود، دست به اصلاح نگرش ها و بینش های خود بزنند و از افراطی گری پیشین خود دست بردارند. بدون هیچ شکی، اگر روحانیون به حکومت نمی رسیدند هنوز شاهد تحریم رادیو تلویزیون، موسیقی و سینما توسط علمای دینی بودیدم. اما اینک، به مدد اقتضائاتی که حکومت، بر دینداران تحمیل نموده همه این موارد چون شیر مادر حلال شده و علما دریافته اند که علاوه بر "کتاب" "سنت" "اجماع" و "عقل"، "بی بی سی"، "سی ان ان"، "سازمان ملل"، "منشور حقوق بشر"،"افکار عمومی" و... نیز، سهمی سترگ در تشریع احکام دینی دارند. چه اگر چنین نبود، مکارم شیرازی فتوای مجازات جایگزین برای سنگسار صادر نمی کرد، صانعی تعطیلی اجرای احکامی چون سنگسار را در زمان غیبت امام معصوم طرح نمی نمود و شاهرودی صدرو و اجرای سنگسار را بصورت بخشنامه ابلاغ نمی کرد.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:24  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

سرزمین نقاب

كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورت هاي ماست

گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست

به دليل جبر سياسي جباري كه در طول قرنها و هزاره ها بر ما شرقيان و بوي‍ه ايرانيان و سرنوشتمان مستولي شده، مجبوريم تا براي در امان ماندن از چنگ و دندان سلاطين مسلط بر جان و مال و ناموس خلق، كه سخنشان از سنخ وحي منزل بوده و قانون در برابرشان لنگ افكنده، نقاب بر چهره بيافكنيم و خويشتن را حتا از نگاه خويشاوندان مخفي داريم.

و واي به حال روزمان اگر كش پشت نقابمان شل شود ولو براي آني و لحظه اي و نقابمان از صورت كنار رود.آن روز است كه روزگارمان سياه خواهد شد و نسل و نياكانمان يك جا به خاك و خاكستر بدل خواهند شد.

فرزاد حسني - علي رقم اينكه ارادتي به وي نداشتم و جز همان برنامه اي كه در آن گند!!! زد هيچ برنامه اي را از وي نديده بودم- جزو همان آدمهايي است توي زندگي چوب بي دقتي اش را مي خورند. او از نان خوردن افتاد چرا كه نقابش براي لحظه اي شل شد. در عجبم چگونه در سزميني كه قرار بود نقابها برچيده شوند و ريا ريشه كن شود... *

هر كسي هستي يه دفعه قد بكش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيله ي خواب

به اميد روزهاي بي نقاب

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:53  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

امید

پايان خواهد يافت

روزي

سوگنامه فرزندان زمين.

در آن روز

 خورشيد به شادي خواهد تابيد

ماه

به شادي نورافشاني خواهد نمود

و آب به شادی جريان خواهد يافت

و سالها

بي اندوه نان و ستم، سپري خواهند شد.

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:18  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

ترحيم وجدان بازماندگان

درست نمي دانم كه جز اين جهاني كه هم اكنون در آن زندگي مي كنيم دنياي ديگري هم وجود دارد يا نه و البته براي اطمينان در اين باره راه منطبق با منطقي هم وجود ندارد و تنها مي توانيم "اميدوار باشيم"، "سكوت كنيم" يا "حدس بزنيم".

اما اينكه براي عزيزان درگذشته نذري مي دهيم، سر قبرشان رفته و فاتحه مي خوانيم، روي گورشان سنگهاي زينتي زيبا و گران قيمت گذاريم، احسان مي دهيم، روضه خواني و مداحي راه مي اندازيم، شبهاي جمعه ياسين مي خوانيم و مجلس ترحيم سوم و هفتم و چهلم و سالگرد مي گيريم در واقع داريم خود را ترحيم مي كنيم.

بسياري از ما در روابط خود با عزيزان درگذشته ره به بيراهه رفته و اينك كه آنها را از كف داده اند غمگين اند. زنان و مرداني كه به همسرانشان خيانت كرده اند، فرزنداني كه والدين خود را تكريم ننموده، دوستاني كه حرمت دوستي را نگاه نداشته اند و والديني كه نسبت به فرزندان خود بي توجهي كرده اند.

حال كه آنها مرده اند ما فرصت يافته ايم تا نسبت به آنچه در باره ايشان انجام داده ايم بيانديشيم و افسوس بخوريم. ما در واقع با خرما، حلوا، قهوه و هر كوف و زهر ماري كه به شكم ديدار كنندگان مي بنديم و نامش را احسان مي گذاريم سعي داريم خود را از سايه اقدامات پيشينمان رها سازيم.

ما با ترحيم مردگانمان، درصدديم كه آبي بر آتش وجدان خود بيافشانيم. آتشي كه از خيانتها، جنايتها و گناهان، بي توجهي ها، اشتباهات و بي تفاوتي هاي مان شعله ور شده است.

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12:46  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

آنجا که کلمه فردی می شود تنهایی آغاز می گردد

تمرکز روی مباحث هرمنوتیکی، انسان را به غرقاب نسبی گرایی می کشاند و من خود از قربانیان این غرقاب هستم. هرمنوتیک در تلاش است اصول و قواعدی را تدوین نماید که بر اساس آن، فهم را قاعده مند کند چنان قاعده مند که آدمی بتوان در سایه سار این قواعد، قسم حضرت عباس بخورد که حقیقت این است و جز این نیست اما در نهایت کار به جایی دیگر می کشد و آدمی در می یابد که قادر به وضع هیچ قاعده ای نیست و همه ی ملاکها، اموری فردی و منحصر به فرد هستند.

در واقع هرکسی، بنا به ویژگی های اکتسابی – غیر اکتسابی، فردی - اجتماعی و حتا بدنی - ژنتیکی خود، از فهم خاصی نسبت به کلمات برخوردار است. و ممکن است کلمه برای فردی لبریز از احساس و برای دیگری لبریز از کینه و نفرت باشد. رنگ سرخ برای کسب نشان زیبایی و برای فردی دیگر علامت خطر باشد.

در اینجاست که دیگر کلمه به ابزاری فردی تبدیل می شود تو گویی که خلق شده تا بتوانی به وسیله آن با خود سخن گویی و دیگری چه هم وطن و هم فرهنگ باشد و چه بیگانه ای از فضا، قادر به درک آنچه که تو می گویی نیست.

در این صورت است که همنوای با دیگرانی که در کنار تو زندگی می کنند از دست می رود و تنها می شوی. بدتر آنکه سخن گفتن را نیز در این فضا بیهوده می انگاری و حرف زدن را به کناری می نهی. همان سان که پیر هون چنین کرد.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:9  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

آزادی یا برابری

برابری اساس اندیشه چپ در جهان است و ما چپ ها، هماوره با این دغدغه به مبارزه پرداخته ایم که ریشه نا برابری را در جامعه بخشکانیم چه از نظر ما نابرابری ریشه تمام معضلات بشری است و تنها در سایه سار برابری است که انسانها قادر خواهند بود به زیستی انسانی دست یافته، استعدادهای خود را به فعل تبدیل نموده و به اختلافات خود پایان دهند.

از اینرو است که سوسیالیستها، برابری را بر آزادی و هر چیز دیگری مقدم می دادند. و از نظر ایشان تقدم برابری بر آزادی، هم تقدمی ذاتی و هم تقدمی ابزاری است.

در واقع آنها برابری را، زمینه به وجود آمدن آزادی می دانند چه در نگره ایشان، جامعه نابرابر، جامعه ای است که مردمش حتا در دست یافتن به آزادی نیز دچار نابرابری می شوند. اما در جامعه ای برابر، هر کس به شکلی برابر فرصت می یابد تا برای تحقق نیروهای بالقوه خویش از آزادی برخوردار باشد.

آنها بر آن اند که سر دادن شعار آزادی در جامعه ای فاقد برابری مانند آب در هاون کوفتن است و راز عقیم ماندن جنبش دوم خرداد نیز در همین نکته می باشد. و اگر دقت کنید خواهید دید که چگونه در جامعه نابرابر مردم فریفته شعارهای پوپولیستی شده و آزادی خواهی را واگذاشتند.

با این حال، اینها که وحی منزل نیست و این مسایل، همگی تراوشات ذهنی انسانی است و طبعا ابدی و ازلی محسوب نمی شوند بلکه می بایست در هر عصری و بنا به مقتضیات هر جامعه ای و ویژگی های هر نسلی، به باز اندیشی نگره های سوسیالیستی در جامعه پرداخت.

باید دید که با توجه به شرایط موجود، از چه تاکتیکهایی می توان بهره گرفت و با توجه به ساختار حکومتها چه روشهایی را در جهت ایجاد تغییرات لازم به کار بست تا جامعه با شرایط انسانی تری مواجه شود.

از اینروست که من با توجه به شرایط واقعا موجود در ایران، ولو به صورت تاکتیکی آزادی را بر برابری مقدم می دانم. البته این اولویت به معنای اصالت ذاتی آزادی بر برابری نیست بلکه معتقدم برای سخن گفتن از برابری و حرکت به سوی آن، ما نیاز به حداقلی از آزادی ها هستیم که هم اکنون در کشور ما وجود ندارد.

چگونه می توان برای تحقق اقتصادی سوسیالیستی اقدام نمود حال آنکه فاقد آزادی های لازم  برای تشکیل سندیکاهای کارگری را نداریم . چگونه می توان به دنبال تحقق آزمانهای سوسیالیتی بود، حال آنکه اجازه نداریم در برابر شرایط نا مساعد کاری از جمله عدم پرداخت حقوق آن هم به مدت چندین ماه متوالی تحصن، اعتصاب و راهپیمایی داشته باشیم.

لذا معتقدم که سوسیالیستهای ایران، باید پیش از پرداختن به برابری به آزادی به عنوان مقدمه رسیدن به حرکتی سوسیالیستی تلاش نماید از اینرو پیشنهاد می شود که در شرایط کنونی، برای به دست آوردن حداقل حقوق مدنی لازم برای حرکتهای سوسیالیستی، همگام با دیگر نیروهای سیاسی موجود در جامعه، برای تحقق این حداقلها تلاش نمود.

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:27  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

بار دیگر رحیم پور

آن روزها که در یزد بودم رحیم پور را کمتر از یحیا و حمزه می دیدم و بیشتر به واسطه یحیا بود که می توانستم لحظاتی با او هم کلام گردم که اغلب به سلام و احوال پرسی سپری می شد. او چون در همان ملاقاتها نیز کمتر سخن می گفت، عیب و هنرش نیز بر من مکتوم می ماند و گاه گمان می کردم که او نیز ممکن است جزء همان دهها فنچ( این اصطلاح را اول بار ار یحیا شنیدم) و سوسولی باشد که یحیا برای گذراندن وقت خود با آنها در آمیخته و در گوشه ای از کافی شاپ یاوه هایش را به خورد ایشان میدهد.

گذشت تا اینکه این بار در سفر خود به یزد، توفیقی پیش آمد که شبی را تا نیمه با هم باشیم و در این دیدار بود که دریافتم فردی معمولی نیست و شاید از همه کسانی که به نوعی ایشان را دیده بودم و با آنها هم کلام وشده ام فراتر باشد.

در آن شب او را از جنس انسانهایی دیدم که توان هگل شدن، هایدگر شدن و کانت شدن را دارند. امید که این چنین شود و این ریحان خوش عطر و بو در مزبله ایران هدر نرود.

آن شب را بیشتر من سخن گفتم و او شنید اما گاه که زبان به سخن می  گشود در برابر منطق بی نظیرش به بیچارگی می افتادم . سخنانم در باب "نسبی نگری" بود  و او به خوبی قادر به درک جایگاه "وضع" در اندیشه من شد. ایراداتی را نیز بر من گرفت که هنوز برای رفع آن می کوشم ولی راه حلی برایشان نیافته ام تا به نحو مقتضی"توجیهشان"!!! کنم.

آن شب نظر مرا برای ترجمه متنی از انگلیسی به فارسی خواست و من ژیژک را معرفی کردم و دلیل این کار را مد روز بودنش دانستم و از او خواستم تا مقاله ای را برای اولین ترجمه خود برگزیند که نظر تعداد کثیری را به خود جلب نماید و برای عموم فلسفه خوانها مفید باشد. این استدلال برای او جالب نبود و هنوز نمی دانم که چه مقاله ای را برای ترجمه در نظر گرفته است.

اما در همان جلسه، با استناد به مطلبی که او درباره پایان سال 85 و آغاز شال 86 نوشته بود او را تشویق تنودم که سعی کند هر هفته مطلب جدیدی نوشته و برای استفاده دیگران در اینترنت بگذارد.

به او گفتم اندیشه هرقدر که نیرومند باشد اما در "دسترس" قرار نگیرد بی ارزش است. وقتی کیکی به خوبی پخته شود اما کسی نتواند از آن بخورد فایده ای ندارد. تازه وقیتی نظرت را در اختیار دیگران می گذاری در واقع می توانی تاثیرات آن را در بین آنها ببینی و از ضعفها و قوت های فکرت باخبر شوی. در واقع  در تضارب آراء است که نظرت تقویت شود و به مرحله ماندگاری می رسد.

حال که چند ماهی از واپسین دیدارم با امیر عزیز می گذرد مشاهده می کنم که چند مقاله کوتاه را در وب قرار داده که جلوه های جدید از شخصیت مرموزش را برایم هویدا کرده است. اینکه کسی درازه گویی نکند و به خود بقولاند که گزیده گویی نماید و بتواند دریایی را در یک فنجان بگنجاند آن هم در این زمانه که هرکس دوست دارد جمله را به کتاب تبدیل کند جذابیتی عظیم برایم دارد. این امر نشان گر میزان تسلط فرد به فلسفه و بالا بودن اطلاعات عالمانه فر می باشد و فراتر از آن در زمانه ما یک هنر منحصر به فرد محسوب می شود.

او در نوشته هایش چنان زنده می نوسد که تو گویی او رو در رو دارد تو را شماتت می کند که چرا خویش را روشنفکر می نامی؟ گویی تو مخاطب نوشته های او یی که حمال الکتابی! اما در واقع او برای جماعتی می نویسد که تو چون ذره ای در میانشان قرار داری.

کاش بتوانیم نوشته هایش را قدر بنهیم . امید که فاصله پستهایش زیاد نباشد.

برخی نوشته هایش در سال جاری:

با چهره ها چه می کنیم؟

misanthrope

حکمت اروتیک

روشنفکران

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:31  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

تبارشناسي جنبش هاي طبيعت گرايانه در غرب *

يكي از جلوه هاي تمدني غرب، جنبش هاي طبيعت گرايانه اي چون جنبش سبزهاو…است كه در دهه هاي اخير به نفوذ، مشروعيت و قدرت فراواني در سراسر غرب و بويژه اروپا دست يافته اند.

اين گروهها كه با انديشه حمايت و حفاظت از طبيعت شكل گرفته اند، در پارلمان اروپا و مجالس قانون گذاري كشورهاي اروپايي و ديگر كشور هاي توسعه يافته حضوري چشمگير و گسترده بدست آورده و در برخي از آنها كنترل دولت ها را نيز در اختيار دارند.

كشتي هاي متعلق به اين گروهها در درياها و اقيانوس ها در برابر شكار نهنگ ها موانعي جدي ايجاد نموده و در برابر كشتي هايي كه به انتقال پس مانده هاي ناشي از فعاليتهاي هسته اي مي پرداختند به صف آرايي نموده اند.

 اين گروهها خود را ملزم به نجات جان دلفين ها و نهنگ هاي به گل نشسته در ساحل سراسر كشورها دانسته و به شدت در اين گونه زمينه ها فعال مي باشند.

برخي از اين گروهها پس از كسب قدرت سياسي به ارايه و تصويب قوانين طبيعت گرايانه پرداخته و موانعي قانوني جهت جلوگيري از ايجاد صدمه به طبيعت به تصويب رسيده اند.

برخي از راديكال ترين پيروان اين جنبش هاي طبيعت گرايانه براي حفظ طبيعت، حتي از جان گذشته گي غير قابل باوري از خود نشان داده اند كه زنجير نمودن خود به درختان در مسير احداث جاده ها و ريل آهن يكي از معمولي ترين آن اقدامات متهورانه مي باشد.

هدف ما در اين مقاله آن است به شكلي مجمل و كاملا خلاصه شده اي به خواستگاه اين گونه جنبش ها بپردازيم و ريشه هاي اجتماعي، رواني، حقوقي، عرفاني و… را مورد بررسي قرار دهيم فلذا نكات ذيل در اين راستا ارايه مي گردد:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:44  توسط سید حسن کاظم زاده  |