تبليغاتX
تردید
تردید
روزگار یقین به سر آمده هزاره ما هزاره تردید است
ما تنها حدس مي زنيم

سينما 4 جمعه شب گذشته، فيلمي با عنوان "درياي درون" به كارگرداني آلخاندرو آمنابار و محصول سال 2004 فرانسه را پخش نمود ه اشكم را درآورد. مضمون اين فيلم، پيرامون تلاشهاي حقوقي بيماري بنام رامون براي اتانازي بود.

صحنه ها و ديالوگهاي فيلم بسيار تاثير گذار و تكان دهنده بودند به ويژه مجادلات رامون و كشيشي كه  به قصد هدايت رامون به خانه او آمده بود و با دستهاي خالي و دستي درازتر از پاهايش بازگشت.

در صحنه اي از فيلم، دوستي از رامون مي خواهد تا پس از مرگ، در صورت وجود عالمي ديگر براي او علامتي بفرستد تا او نيز نسبت به وجود آن دنيا اطمينان حاصل نمايد. اما رامون در جواب مي گويد: "... در آينده هيچ چيز وجود ندارد، درست مانند قبل از به دنيا آمدنمان ..."

دوستش از او مي پرسد كه از كجا به چنين اطميناني دست يافته و رامون پاسخ مي دهد:"... من فقط حدس مي زنم. مثل پدر بزرگ كه به آسمان نگاه مي كند و حدس مي زند كه امروز باران مي بارد يا امروز باران نمي بارد."

 مشاهده ي اين مكالمه ي كوتاه، به شدت مرا هيجان زده نمود. در واقع رامون به نكته اي دست گذاشت كه اصلا بدان فكر نكرده بودم. اينكه ممكن است در آينده چيزي نباشد همانطور كه پيش از تولد ما چيزي وجود نداشت و اگر هم پيش از تولد ما آنگونه كه افلاطون و مسلمانان بدان باور دارد چيزي به عنوان عالم مثل يا عالم ذر وجود داشته باشد، همانگونه كه ما خاطرات خود از دوران زندگي در آن جهان را فراموش نموده ايم با هم ممكن است تا در آن ناكجا آبادي كه در آينده سويش خواهيم شتافت، هر آنچه كه در اين دنيا بر ما گذشته را فراموش كنيم.

نكته ديگري كه از صحبتهاي رامون مي توان دريافت، آن بخش از صحبت هاي اوست كه در پاسخ به دوستش بدان اشاره نموده است:"... من تنها حدس مي زنم ..."

رامون حدس مي زند و بر اساس حدس خود زندگي مي كند. او حدس مي زند كه خدايي نيست و بر اساس حدس خود اتانازي مي كند. كشيش نيز حدس مي زند كه خدايي وجود دارد و به همان خاطر خودكشي نمي كند و تلاش دارد تا مانع خودكشي رامون شود.

ما نه ابزاري براي يقين داريم و نه ملاكي كه با استناد بدان، متعلق يقين خود را به اثبات برسانيم ما در اين دنيا تنها مي توانيم حدس بزنيم و هر حدسي كه مي زنيم ما را به سوي انتخابي مي برد.و حدسهاي ما همانند يك بك گراند در پس زمينه احساس ما ، منطق ما و انتخاب ما حضور دارد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 9:8  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

خاک مرده سرد است!!!

14 اردیبهشت، سالروز مرگ دلخراش دوست عزیزم آرین مالکی پور بود. او دو سال پیش، در پی یکدوره مشکلات عاطفی، با نوشیدن جام شوکران، دست از دامن حیات کشید و با دلی لبریز از درد غم و ناکامی ها به دیار باقی شتافت.

او دانشجوی رشته متالورژی دانشگاه آزاد اسلامی یزد بود و از نخستین روز حضورش در یزد، رفاقتش با من شروع شد. کمتر اتفاق می افتاد که به دفتر کارم نیاید و سراغم را نگیرد. هر چند اواخر کار ماهها گذشته بود و یری به من نزده بود و پیغام پسغامهایم را بی جواب گذاشته بود. آیا از من هم نا امید شده بود؟ او به نوعی هم شهری من هم محسوب می شد و هر چه باشد، همشهری ها در غربت بیشتر به هوای یکدیگر را دارند.

پدرش هم آدم زحمت کشی بود که با زحمت فراوان نان به خانه می برد و آن اواخر هم که از کار بیکار شده بود و در یک دکه روزنامه فروشی شاگردی می کرد.

هنوز پس از گذشت دو سال از مرگ آرین دلیل انتحارش مشخص نشده دوستانش ماجرا را به گردن خانواده و خانواده تقصیر را به گردن "دنیا" می اندازند.

البته در این گونه موارد مه و خورشید و فلک دست در دست یکدیگر داده و کار را به اینجا می کشانند چه اگر روزنه یی یافت شود هرگز چنین اتفاقی رخ نمی دهد. مسائلی چون خودکشی از آنجا آغاز می شود که هیچ روزنه و امیدی دیگری باقی نماند و فرد از همه چیز و همه کس نا امید شود. اگر تقصی را گردن دنیا بیاندازیم، خانواده هم پشتیبان خوبی برای او نبود. سنگ صبور او نبود. او در رویارویی با خانواده همواره حجب و حیا نشان می داد و نمی توانست رابطه کلامی مناسبی با آنها برقرار کند. همین امر موجبات انتحار او را فراهم آورد. و همین حجب و حیا بود که راز مرگ او را شاید تا روز قیامت سر به مهر نهاد.

سال گذشته، در اینجا نخستین سالمرگش را گرامی داشتم. اما امسال، بنابر همان ضرب المثل ایرانی که می گوید "خاک مرده سرد است" روزی را آرین ما را ترک نموده بود (14 اردیبهشت) را فراموش نمودم.

اینک، گرچه بیش از دو هفته از دومین سالروز مرگ آن عزیز سفر کرده می گذرد اما بنابر ضرب المثل دیگری که می گوید "ماهی را هرگاه از آب بگیرید تازه است" خواستم از او که دریایی از محبت بود یادی کرده باشم. دو قطعه شعر زیر را به او که هنوز دوستش دارم تقدیم می کنم.

#

به انتها رسيده ام

نفس ها به شمارش افتاده است

و هیولای مرگ

آرام آرام نزدیک می شود.

عرق سردي بر پيشاني ام می نشیند.

و ساعت احتضار فرا می رسد.

من،

شرمسار انتخاب خویش نیستم.

#

فراموش می شویم

رشته ها می گسلد

و از خاطر محو می شود

اشک ها

لبخندها

و عشق ها.

مرگ

راه خود را خواهد رفت

و کار خود را خواهد کرد

مرگ

زهر خود را خواهد ریخت

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:34  توسط سید حسن کاظم زاده  | 

کدام شرایط نسبتا دموکراتیک؟!!!!

جناب غالبی از دوستان بسیار نزدیک اینجانب بوده و اینجانب افتخار داشتم که چند سالی را در یزد خدمت ایشان باشم. این دوست خوبم، مطلبی تحت عنوان مصلحت ‏سنجي در مواجه مجمع تشخيص مصلحت؟  در وبلاگ خود ریتوریک منتشر نموده و در آن، نقطه نظراتی را بیان فرموده اند که خواندن آن در وبلاگ بزرگواری چون او بعید می ‏نمود.‏

البته تاکید می نمایم که حرف من و جناب غالبی، در زمینه عدم دخالت مجمع در عزل و نصب ها حرف مشترکی است. اما مشکل اساسی در مواجه ایشان با دولت ‏عدالت محور و مهرورز دکتر احمدی نژاد است. از اینرو تصمیم گرفتم که موارد زیر را با کمال احترام و ادب خدمت ایشان تقدیم نمایم.‏

یکم: علی رقم مشکلی که با اصولگرایان و دولت اصولگرا دارم نسبت به طرح ممنوعیت تغيرات گسترده مديران دولتی بدبین هستم چرا که از نظر قانونی این امر را جزو ‏اختیارات رئیس جمهور می دانم و کسی نباید به خود این اجازه را بدهد که در کار رئیس جمهور مداخله نماید. اگرچه در این زمینه باید باب انتقاد باز باشد و مردم بتوانند ‏حرف خودشان را بزنند اما تصویب قانونی که دست رئیس جمهور را در عزل و نصبها ببندد کار درستی نمی تواند باشد.‏

و من خود یکی از منتقدان دولت در بسیاری از عزل و نصب ها به ویژه در استان یزد بوده و هستم. این طرح به مثابه تبدیل دولت به شیر بی یال و دم و اشکمی است که ‏توانایی تعویض مدیری را در درون کابینه یا دولت را ندارد. ‏

دوم: این طرح را مانند تف سر بالا می دانم که اگر جدی شود روی صورت اصلاح طلبان و یا اعتدالیون خواهد نشست چرا که اصولگرایان همواره قادر به استفاده از تبصره ‏های مختلف جهت دور زدن قانون بوده و هستند و طبعا خواهند توانست چنین امری را نیز به آسانی دور بزنند و مانند بقیه مصوبات مجمع، از انجام آن شانه خالی نمایند. ‏اما با رسیدن قدرت به اصلاح طلبان یا اعتدالیون، آنان با یک ترمزگیر بزرگ که ساخته دست خودشان می باشد مواجه خواهند شد. ترمز گیر و مانعی که به این راحتی قادر ‏به عبور از آن نخواهند بود و شاید مجبور به پرداخت هزینه های گزافی بابت آن شوند.‏

سوم: علی رقم ارادتی که خدمت بزرگواران حاضر در مجمع تشخیص مصلحت نظام که از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی و دکتر روحانی و... دارم باید عرض کنم که ‏درخواست مجمع تشخيص مصلحت نظام از شوراي نگهبان، جهت وتوي آن دسته از قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي كه با سياست‌هاي كلي مصوب آن نهاد در تضاد ‏می باشد امری غیر قانونی است چون بر اساس نص صریح قانون، شورای نگهبان وظیفه دارد تا مصوبات مجلس را، بر اساس قانون اساسی و شریعت اسلام بسنجد و ‏هرگونه حمل بار اضافه به شورای نگهبان به گسترش بی مورد قدرت این نهاد اقتدار گرا و سنتی در ایران خواهد انجامید. آقایانی که در مجمع هستند باید فکر این باشند ‏که چه بسا روزی برسد که مصوبات دولتی اعتدال گرا یا اصلاح طلب به این بهانه وتو شود.‏

چهارم: دوست بزرگوارم فرموده اند که "دولت احمدي‌نژاد، علي رغم همه انتقاداتي بنياديني كه به آن وارد است از طريق يك انتخابات نسبتا آزاد (هر چند با شرايطي غير ‏منصفانه) قدرت را بدست گرفت." کاش در مورد شرایط غیر منصفانه توضیح می دادند. به نظر من محدود کردن دموکراسی به رای دادن کار درستی نیست و دموکراسی ‏مانند یک سیستم است و رای دادن تنها نمود عینی آن محسوب می شود و مانندکوه یخی است که تنها نوک آن (یعنی رای دادن) از آب بیرون است. ‏

و اصلا مگر می توان در کشوری که 12 روزنامه سراسری اش در یک روز بسته می شود و بعد در طول سالیان سال آنها را بیگناه و مجاز به انتشار مجدد می دانند معتقد ‏به وجود دموکراسی و انتخاباتی آزاد بود. وقتی طیفهای مختلف اجازه داشتن رسانه برای تبلیغ افکار خود ندارند منتخب نمی تواند در شرایطی نسبتا!!! دموکراتیک انتخاب ‏شده باشد. ‏

جناب غالبی وقتی از سازکارهای دموکراتیک و دولت منخب و شرایط نسبتا دموکراتیک صحبت می کنند به گمانم از یاد می برند که چه تعداد رد صلاحیت شده ‏اند و چگونه ‏دهان رسانه های اصلاح طلب سرویس شد تا صدا و سیما بتواند بدون دردسر شهردار را تا رتبه یک قدیس بالا ببرد.‏

مگر انتخابات آزاد و ‏دموکراتیک، تنها در همین رای دادن خلاصه می شود تا رئیس جمهور را بتوان منتخب همه دانست. آنچه که بیش از رای دادن در دموکراسی بودن یک ‏سیستم موثر است آزادی بیان و قلم است.به راستی چگونه ممکن است که در نبود رسانه های آزاد ‏و مستقل،  به برگزاری انتخاباتی آزاد و دموکراتیک باور داشت. یادمان ‏نرود که شب بعد از انتخابات شورای امنیت ملی انتشار نامه کروبی را برای مطبوعات ایران ممنوع نمود.‏ ‏

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط سید حسن کاظم زاده  |