هرچه كه در بحران هسته اي فرو مي رويم و كشور از سوي آمريكا، اروپا و سازمان ملل به يك تحريم همه جانبه نزديك مي شود، دولت طرح هاي مختلفي را براي رفع بزرگترين نقطه ضعف خود در برابر اين تحريم احتمالي پيگيري مي نمايد.
بنزين، با مصرف روزانه نود ميليون بشكه، كه دو سوم آن از طريق واردات تامين مي گردد، بزرگترين نگراني مسئولين جمهوري اسلامي ايران در صورت تحريم سازمان ملل مي باشد.
از اينرو دولت علاوه بر طرح گران نمودن قيمت بنزين، سهميه بندي آن از تابستان سال جاري، ايجاد پالايشگاه هاي جديد، بنزين را در مناطق مرزي جيره بندي نموده و ساكنان اين مناطق را مجبور كرده تا سوخت مورد نياز خودروهاي خود را چند برابر قيمت مصوب و رسمي آن تهيه نمايند.
علاوه بر اين تمهيدات، دولت برخوردهاي امنيتي خود را با مساله بنزين آغاز نموده است. و نيروي انتظامي اجازه يافته تا به افرادي كه از طريق قاچاق سوخت امرار معاش مي كنند شليك كند.
طاهر مينه زاده يكي از شهروندان مهابادی کشورمان بود كه قرباني برخورد امنيتي نيروهاي انتظامي با قاچاق سوخت شده است. وي كه سي ساله و متاهل بود در حال حمل چند گالن بنزين، هدف گلوله قرار گرفت و به قتل رسيد. جنازه اش نيز تحت تدابير شديد امنيتي در ساعت يك بامداد روز سه شنبه به خاك سپرده شد.
البته نمي توان منكر رعايت قانون توسط شهروندان، و مبارزه دولت با قاچاق سوخت بود، ولي وجدانم اجازه نمي دهد تا بپذيرم در كشوري با بيش از پنج ميليون بيكار( به تصريح آمارهاي رسمي)، آن هم در مناطق مرزي كه با كمترين ميزان توسعه عمران و آباداني و اشتغال مواجه بوده اند، پدر، فرزند يا همسري را به خاطر چند گالن بنزين به قتل رساند و حتا اجازه تشيع جنازه آزادانه به خانواده وي نداد.
محمد علی رامین مشاور احمدی نژاد و دبیرکل بنیاد جهانی هلوکاست، که چندی پیش، همایشی را با همکاری وزارت امور خارجه کشورمان پیرامون هلوکاست برگزار نموده و نام ایران را به عنوان مدافع سیاستهای هیتلری در برابر اقلیت نژادی یهودی آلمانی بر سر زبانها انداخت و زمینه ی محدودیت و محکومیت هرچه بیشتر نظام جمهوری اسلامی ایران در نزد افکار عمومی جهانیان، سازمان ملل و دول مختلف را فراهم ساخت، در جدیدترین موضعگیری خود از دکتر سروش به دلیل عدم اتخاذ سیاستهای همسو با دولت احمدی نژاد در مورد یهودیان و اسراییل انتقاد نموده است.
وی در سخنانش دکتر سروش را به یهودی تبار بودن متهم کرده و چنین اظهار نموده که:" گفته مي شود پدر بزرگ آقاي سروش يهودي بوده است." او در ادامه سخنانش از بیم واکنش منفی افکار عمومی تصریح می کند که: " البته من در اين باره تحقيق نكرده ام و نمي دانم اين خبر تا چه حد صحت دارد."
وی در بخش دیگری از سخنانش بدون اینکه سند و مدرکی ارایه دهد سروش را به دفاع از صهیونیسم متهم می نماید و می گوید:" شما حتي يك كلمه و يك موضعگيري از آقاي سروش عليه اسراييل و رژيم صهيونيستي نشنيده ايد. دكتر سروش به هر مخالف اسراييل مي تازد و آن را به يك فرد يا گروه نژاد پرست منتسب مي كند و اين رفتار ايشان بايد مورد سوال قرار گيرد. "
واقعا جای تاسف دارد که یک مسول سیاسی کشور، بدون توجه به صحت و سقم مطلبی، آنرا در یک سخنرانی و یا مصاحبه بر زبان جاری کند. جالب اینکه آقای رامین و دیگر دوستانش که در دفتر ریس جمهور کار!!! می کنند، تعهد نامه خود را به چاه جمکران انداخته و ایمانی را محکم تر از ایمان خود به رسمیت نمی شناسند. آنها خود را مومن، مسلمان، و حزب اللهی می دانند و تنها خود را "نحن مصلحون" می پندارند. حال عجیب است که چگونه بدون توجه به تاکیدات مکرر دینی و اخلاقی اسلام، چگونه بدون تحقیق در صحت و سقم مطلبی آنرا در رسانه ها منتشر می نمایند.
تاسف بار منطق وارونه ی و فاشیستی جناب رامین است. بنا بر منطق جناب رامین، از آنجا که دکتر سروش، به صورتا علنی بر علیه اسرائیل موضع گیری نمی کند پس در صف اسرائیل قرار دارد و مدافع جنایتهای اسرایل می باشد.
وی باز برای اثبات اسرائیلی بودن دکتر سروش او را متهم می نماید که به هر مخالف اسرایل می تازد. اولا باید عرض کرد که اصطلاح می تازد برای توصیف تفکرات دکتر سروش عبارت شایسته نیست این عبارت شایسته درندگانی است که جلسات سخنرانی منتقدان خود را بر هم می زنند و یا در قم سروش را به خاطر یک سخنرانی خصوصی در یک منزل سنگباران کرده اند. سروش یک متفکر است لذا تاخت و تاز بیشتر برازنده بانیان و تابعان و پیروان منطق ارهاب است.
معلمان به پا خواسته اند تا حقوق پايمال شده خود را استيفا نمايند. خيزش آنها بدان معنا است كه از رئيس جمهور كثيرالوعده ايران نا اميد شده اند. در تجمع اعتراض آميز معلمان در مقابل مجلس شعارها بر عليه عدالت طلبي به سبك احمدي نژاد است.
چندي پيش نيز دانشجويان در دانشگاه امير كبير رئيس جمهور را هو كردند و هفته گذشته چهل تن از رهبران جنبش برابري طلبي زنان ايران شامل مهر ورزي شده و در اوين بازداشت شدند.
بازداشت مي شوند و بسياري از نمايندگان اصولگراي مجلس، به خاطر تصميم گيري هاي كارشناسي نشده و خلق الساعه رييس جمهور به شدت بر وي خرده مي گيرند. رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز رئيس جمهور را به بي توجهي نسبت به مصوبات مجمع متهم مي كند. و آمارها حاكي از افت قابل توجه و محسوس محبوبيت احمدي نژاد در ميان مردم به ويژه اقشار محروم كشور مي باشد.
در اين بين، استقبال از احمدي نژاد در يزد - كه يكي از استانهايي است كه وي در انتخابات بيشترين راي را به نسبت راي دهندگان به خود اختصاص داده بود - به حدي پايين بوده كه سايت اينترنتي نزديك به اصولگرايان، یزد فردا، تعداد جمعيت جمع شده در ورزشگاه شهيد نصيري را پنج هزار نفر عنوان نمود.
اين سايت خبري كه توسط عوامل ناشناس اداره مي شود به بهانه تراشي در اين مورد پرداخته و علت عدم استقبال از سخنراني رييس جمهور را برخي ناهماهنگيهاي انجام شده عنوان نموده است. همچنين اين منبع خبري از قول برخي ناظران!!! آورده است به دليل اينكه مكان سخنراني فاصله زيادي با مركز شهر داشته، موجبات ايجاد مشكل براي مردم و كاهش شمار حاضران در محل سخنراني شده است. همچنين اطلاعرساني ضعيف نيز از جمله دلايل حضور كمشمار مردم بوده است. چنانكه براي نخستين بار، استاندار يزد ساعت 24 دوشنبه در گفتوگو با شبكه راديويي استان رسما سفر رئيسجمهور را اعلام كرد و روز گذشته نيز تنها از بعدازظهر خبرگزاريها اين خبر را اعلام كردند. از سوي ديگر، با ملاحظات مسئولان استان براي جلوگيري از اسراف، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب نشد و براي عدم ايجاد خلل در برنامه مردم، امروز مدارس استان يزد برخلاف ديگر استانها تعطيل اعلام نشد. با اين حال پس از مشاهده وضعيت امروز، وسايل نقليه از برخي مدارس استان، دانشآموزان را به محل ديدار مردم با دكتر احمدينژاد منتقل كردند.
جالب اينكه در نخستين روز سفر رييس جمهور من هم سفري به استان يزد داشتم تا با دوستان و همكاران گذشته ديداري تازه كنم. در اين سفر احساس كردم كه سفر رييس جمهور براي مردم اين شهر بسيار كم اهميت تر از آن مي نمود كه فكر خود را بدان مشغول دارند.
خوب بالاخره قديمي ها كه از بصيرت بهتري برخوردار بوده اند براي چنين مواقعي بوده كه گفته اند: "عروس بلد نيست برقصد مي گويد زمين كج است"*
* ضرب المثلي تركي
عصر ما عصر رقابت است. در اين عصر، آن دسته از سازمانها، ادارات، كارخانجات و موسساتي كه از بهره وري بالاتري برخوردارند و مي توانند كالا يا خدماتي با كيفيت و ارزان تر توليد و ارايه نمايند مي توانند از فرصت بقاء برخوردار شوند.
سازمانها، با توجه به جهان بيني و تجارب مديرانشان، براي رسيدن به بهره وري بيشتر راههاي مختلفي را بر مي گزينند.
بسياري از ايشان، سياستها و روشهاي سخت(مشت آهنين)، ساده و خالي از خلاقيت را بر مي گزينند و برخي ديگر نيز، روشهاي نرم( در برابر الگوي مشت آهنين)، پيچيده و لبريز از خلاقيت را، انمتخاب مي نمايند، تا با ايجاد بهره وري در سيستم، بتوانند در رقابت طرف برنده باشند.
پاره يي از اين سازمانها، كه شيوه هاي غير انساني را برمي گزينند، سعي مي نمايند تا با تعطيل نمودن خطوط توليد، بيكار كردن كارگران شان، و يا افزودن بر ساعات كار ايشان و اخراج مسن ترها و استخدام جوان ترها، اين فرآيند را سامان دهند.
همچنين برخي با دادن امتيازها، و دستمزدهاي بيشتر و تصاعدي، تلاش مي نمايند، تا انگيزه هاي لازم را جهت شكوفايي، به كاركنان خود القاء نماند. اما از آنجايي كه اينگونه روشها، بر اساس برداشتي حيواني از انسان مي باشد، شايد در كوتاه مدت بتواند در رفع مشكلات موثر افتند، اما در دراز مدت مشكل سازمان را به انحاء مختلف عئد خواهد داد.
سازماني مي تواند در طولاني مدت، بهره وري نيروهاي انساني خود را تضمين نمايد كه بتواند از روشهاي نرم افزاري و انساني تري برخوردار باشد.
چنين سازماني، بايد بكوشد تا به جاي تغيير در سيستم دستمزدها، استخدام نيروهاي جديد و تل انبار نمودن آنها در سازمان، جابجايي نيروها و اخراج جمعي كاركنانش و... در كاركنان خود نوعي احساس رضايت و همدلي با سازمان و اهداف آن ايجاد نمايد. و اين كار به دست روابط عمومي هاي سازمان امكان پذير مي باشد.
متاسفانه سازمانها، از روابط عمومي هايشان به عنوان ابزاري ارتباطي و تاثيرگذار، براي جلب نظر مشتريان بهره مند مي شوند. اما نقش اين اداره در تاثيرگذاري بر مسايل داخلي سازمان را به رسميت نمي شناسند. در چنين سازمانهايي روابط عمومي ها نيز، از ارتباطات درون سازماني، اطلاع رساني به كارمند و كارگر و ايجاد جاذبه در آنها غافل اند.
لذا لازم است كه روابط عمومي ها بدانند كه، اگر رويكرد مناسبي نسبت به مسايل و منابع انساني موجود در محل كار نداشته باشد، نمي توانند نسبت به ايجاد بهره وري در سازمان اميدوار باشند. از اين رو معقول به نظر مي رسد كه سازمان ها، هرگونه اقدامي در جهت ايجاد بهره وري و احساس رضايت در ميان كاركنان خود را از طريق بهره مندي از يك روابط عمومي فعال، قوي، و تاثير گذار دنبال نمايند.
روابط عمومي ها، با كشف، معرفي و رفع نقاط مبهم موجود در سازمان، و با ايجاد تصوراتي مطلوب در كاركنان و تبديل محيط كار، به محيطي دلخواه و توام با خلاقيت و صميميت و ايجاد احساس امنيت در كاركنان سازمان، گامي عظيم در جهت ايجاد بهره وري بردارد.
شك نكنيم يك مدير خوب، مديري است، كه همانگونه براي كالاهاي توليدي خود بازاريابي مي كند، در ميان كاركنانش، براي ايده هاي سازمان خود بازاريابي كند.
موضعگيري هاي اخير مقامات آمريكايي از جمله كاندوليزا رايس وزير امور خارجه اين كشور، به شكل مشكوكي تغيير يافته است.
اگر اين تغييرات را، در كنار موضعگيري هاي چند ماه گذشته مقامات دولتي اين كشور قرار دهيم، متوجه پيچيدگي هايي در اين چرخش 180 درجه يي خواهيم شد.
وزير امور خارچه آمريكا كه در رسانه هاي غربي و عربي به ملكه جنگ شهرت يافته است، در جديدترين موضعگيري اش پيرامون اختلافات في ما بين ايران و آمريكا گفته است: " آمريكا در طي اين سالها، سياست تماس با ايران را دنبال نمي كرد، ما سياست درستي را در اين زمينه اتخاذ نكرده بوديم... در حال حاضر شخصا، پيشنهاد تغيير 180 درجه يي در اين سياست را مطرح كرده ام...برقراي گفت و شنود ميان ايراني ها و سه كشور اروپايي و نيز پنج كشور عضو دائمي شوراي امنيت هم از پيشنهاد هاي من بوده است...هنوز نمي دانم چرا ايران حاضر به گفتگو با آمريكا نشده است...برخي دولتهاي پيشين تلاش مي كردند كه با ايران مذاكره كنند اما در طول 27 سال گذشته ناكام ماندند...اين ايرانيان هستند كه حاضر به نشستن پشت ميز مذاكره نيستند...آمريكا مايل است با ايران گفتگو كند اما اين ايرانيان هستند كه مايل نيستند با واشنگتن گفتگو كنند."
همچنين نيكلاس برنر معاون امور سياسي وزير خارجه آمريكا بي توجه به ارسال دو ناو جنگي و هواپيما بر به سواحل خليج فارس اظهار داشت:"در دولت بوش، اعتقادي بر حمله به ايران وجود ندارد."
ديويد سترفيلد، مشاور بلند پايه وزير خارجه آمريكا نيز، در جديدترين موضعگيري خود گفته"ما بصورت مستقيم و غير مستقيم، پيامهايي در مورد مذاكره با ايران به مقامات اين كشور ارايه كرده ايم، اما سيگنالهاي ارسال شده همچنان بدون پاسخ باقي مانده است."
با دقت در اين چرخش 180 درجه يي به وجود آمده در ادب ديپلماتيك ايالات متحده آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران، بي آنكه به خواسته هايش در مورد انرژي هسته يي، اسراييل، حماس و حزب الله رسيده باشد، مي توان به ساختگي بودن اينگونه موضعگيري ها اطمينان يافت.
به هر طريق، ممكن است آمريكا، اهداف مختلفي را از اين چرخش موقت و ظاهري دنبال نمايند. ما در ادامه سعي خواهيم نمود تا به بخشي از اين اهداف اشاره نماييم.
1. هدف اصلي آمريكا از اتخاذ چنين مواضعي آن است كه تصويري كينه توزانه از ايران به افكار عمومي ارايه دهد و جمهوري اسلامي ايران را حكومتي غير قابل انعطاف كه با عدم مذاكره زمينه هاي يك برخورد بزرگ در منطقه را مهيا مي نمايد نشان دهند و عواقب برخورد نظامي احتمالي خود با ايران را متوجه اين كشور نمايد. اگر اين تحليل درست باشد بايد از مواضع اخير برخي مقامات ايراني در مخالف با هرگونه مذاكره مستقيم با آمريكا افسوس خورد چرا كه اين مسوولين، با اين مواضع، تنها آب به آسياب آمريكا و جرج بوش ريخته اند و اهداف اين كشور را تامين نموده اند.
2. هدف ديگري كه آمريكا در اتخاذ مواضع جديد ديپلماتيك خود دنبال مي كند، نشان دادن چهره يي موجه براي خود در نزد افكار عمومي جهان و به ويژه دولتهاي هم پيمانش مي باشد. اين دولتها در هنگام تصويب هرگونه قطعنامه بر عليه ايران، نگرانند كه آمريكا با تمسك بدان، به ايران حمله نمايد. از اين رو ايالات متحده در مواقع حساس، با اتخاذ مواضع نرم تر، درصدد رفع نگراني هاي احتمالي از هم پيمانان، براي ارايه قطعنامه محكم تري بر عليه ايران مي باشد.
3. آمريكا در عراق به شدت دچار مشكل شده و در روابطش با مسلمان دنيا، دچار يك چالش عظيم خارجي است. لذا سعي دارد تا با اتخاذ مواضع نرم در قبال مساله ايران، و رفع نگراني اعضاي كنگره كه كنگره، وضعيت تثبيت شده يي در مسايل داخلي كشور داشته باشد.
4. اتخاذ چنين مواضعي از سوي رايس و نزديكانش، بيانگر آن است كه اين مقام آمريكايي، به شدت نگران موقعيت خود در اين كشور مي باشد. در واقع رايس نگران آن است كه در چالش با كنگره آمريكا، به سرنوشت رامسفلد و جان بولتن دچار شود.
5. آمريكايي ها در سال جديد، انتخابات رياست جمهوري را برگزار خواهند نمود و جنگ، يكي از تاثير گذارترين مولفه ها در اين انتخابات محسوب مي شود. از اين رو جمهوري خواهان در صدند تا با اتخاذ مواضع نرم تري در قبال جمهوري اسلامي ايران، اتهام جنگ طلبي را از خود دور نمايند و در آستانه انتخابات چهره ي موجه تري از خود در افكار عمومي راي دهندگان آمريكايي ارايه دهند.
در پايان خاطر نشان مي كنم، از آنجا كه جمهوريخواهان به خاطر منافع كوتاه مدتشان، به چرخشي 180 درجه يي روي آورده اند، به دليل حجم وسيعي از موارد اختلاف ميان اين دو كشور، در بلند مدت نمي توانند به سياست جديد خود ادامه دهند.
هر دم از اين باغ بري مي رسد
تازه تر از تازه تري مي رسد
روزي نيست كه ما ايرانيان، در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي و بهداشتي و... ركوردشكني نكرده و به موفقيت چشمگيري دست نيابيم.
به عنوان مثال چند سال پيش بود كه بر اساس گزارش سازمانهاي بين المللي محيط زيست، تهران، عنوان آلوده ترين شهر جهان را به خود اختصاص داد. همچنين ما از نظر فرار مغزها نيز مقام نخست جهان را داريم و كسي به گرد پاي ما نيز نمي رسد. در بحث خروج سرمايه ها نيز اگر مقام اول دنيا را به خود اختصاص نداده باشيم، لااقل در خاورميانه حرف اول را مي زنيم. چنانكه هم اكنون هزاران شركت ايراني در دبي فعالند و هر ساله نيز صدها شركت تازه ي ايراني در اين كشور كوچك خاورميانه يي تاسيس مي شود.
آمارها ديگري نيز وجود دارد كه مي توانيم آنها را نيز در كارنامه دستاوردها و افتخاراتمان بيافزاييم. از جمله اينكه نيمي از مردم كشورمان در زير حظ فقر قرار دارند و بيشترين رقم بيماران ديابتي در جهان را ايرانيان تشكيل مي دهند. ساليانه نزديك به سي هزار ايراني در تصادفات جاده يي كشور كشته مي شوند و اين ميزان، يازده برابر استانداردهاي جهاني است. چنانكه يكي از مسوولين انتظامي در آستانه سال 84 از طريق رسانه هاي همگاني از مردم خواست كه از مسافرت خودداري ككنند چرا كه به قول آن مسوول انتظامي، خطر رفتن به مسافرت در ايران در ايام سال نو، ده برابر بيش از خطر رفتن به جبهه هاي جنگ است.
در كنار اين كلكسيون بي سر و ته از افتخارات ملي، افتخار ديگري نيز به كارنامه افتخارات ما ايرانيان افزوده شده است:"شيوع فساد اداري در كشور."
روزنامه اصفهان امروز در تاريخ پنجشنبه مورخ هفتم دي ماه سال جاري، در صفحه سه خود توضيح داده كه:" سازمان بين اللملي شفافيت، ايران را در ميان سيزده كشور خاورميانه، چهارمين كشور از نظر فساد اداري معرفي كرده است. عراق فلسطين و يمن به ترتيب در رتبه هاي اول تا سوم فاسدترين كشورهاي خاورميانه قرار دارند....گزارش هاي مستند اين موسسه حاكي از شيوع وسيع پرداخت رشوه در ايران مي باشد، زيرا طبق نظرسنجي هاي به عمل آمده، بيش از 40 درصد مديران ايراني گفته اند كه براي انجام كارهاي خود مجبور به پرداخت رشوه بوده و اين موضوع يك امر عادي براي انها تلقي مي شود. البته در كشورهاي صنعتي اين رقم 15 درصد، درآسيا 30 درصد و در كشورهاي مشترك المنافع بيش از 60 درصد است."
خواستم از اين فرصت استفاده نموده و دستيابي به مقام چهارم فساد اداري در خاورميانه را به تمامي هم ميهنان عزيزم تبريك عرض نمايم.